مسیر کدام است؟

راهی برای توسعه پایدار

تاريخ 1400/06/28 ساعت 11:15

چگونه می‌توانیم به توسعه پایدار دست یابیم؟ آیا شما هم می‌خواهید بدانید راه رسیدن به توسعه پایدار همان گم‏شده مسیر ما چیست؟ این مقاله را حتما بخوانید‏.

حسین ساسانی تحلیل‏گر توسعه پایدار/آینده نگر

بر پایه میزان پایبندی عملی مردم و مسئولان جامعه به ارزش‌های اجتماعی-انسانی و اصول بنیادین توسعه پایدار شکل می‌گیرد و تا زمانی که ارزش‌ها در لایه‌های درونی جامعه و باور انسان‌ها نهادینه نشده باشد، نمی‌توان امیدوار شد که یک جامعه به سمت توسعه پایدار در حرکت باشد‏. ارزش‌های محوری، فارغ از نوع آن‏ها، نیازمند پایبندی عملی افراد به آن‏هاست‏. ارزش‌های ملی و اجتماعی را زمانی می‌توان در یک جامعه توسعه‏یافته مشاهده کرد که مبنای تصمیم‌گیری، رفتار و عملکرد راهبران، مدیران جامعه و عموم مردم باشد آنان پایبندی خودشان را باید در عمل بدان‏ها نشان دهند‏. یادمان باشد همواره صدای عمل از صدای سخن بلندتر است‏. دستیابی به جامعه مبتنی بر توسعه پایدار متضمن توجه و تمرکز به مختصات آن جامعه است، مختصاتی که بایستی آن‏ها را کسب و در لایه‌های مختلف جامعه نهادینه کرد‏. با تجدید ساختار، رقابت در بخش‌های عمده‌فروشی و خرده‌فروشی برق واردشده و بازارهای عمده‌فروشی به شکلی سازمان‌دهی می‌شوند که چندین شرکت تولید برق برای فروش برق در تولید متمرکز برق و یا از طریق قراردادهای دوجانبه با خریداران به رقابت بپردازد‏. آنچه در پی می‏آید اشاره‏ای به برخی از این مختصات است‏.

ارزش‌های مشترک، قطب‌نمای حرکت جامعه

ارزش‌ها و اصول بنیادین یک جامعه توسعه‏یافته، فاکتورهای اعتقادی هستند که رفتار اعضای یک جامعه را هدایت کرده و به چگونگی زندگی و کار آنان جهت می‌بخشند‏. یک جامعه توسعه‏یافته، در واکنش به تغییرات شرایط مختلف، ارزش‌های بنیادی خود را تغییر نمی‌دهد، بلکه در صورت لزوم، باید شرایط را تغییر دهد تا بتواند ارزش‌های بنیادی خود را حفظ کند‏. ارزش‌های بنیادین، مبانی و اصولی هستند که رفتار افراد یک جامعه را با یکدیگر و با دیگر ملل پایه‌گذاری می‌کند‏. هریک از افراد یک جامعه، از نظر فرهنگ، استعداد، زبان، نژاد، عقاید و باورها، با هم تفاوت دارند‏. ارزش‌های بنیادین و اصول محوری مشترک آن‏ها سبب می‌شود که به جای ایجاد تضادها و تردیدها، این تفاوت‌ها تبدیل به قدرت شوند‏. این مجموعه ارزش‌ها موجب می‌شوند که افراد بدون هراس از انتقام‌جویی، با صراحت و اعتماد به یکدیگر، زندگی کنند و بدون نگرانی از بابت سوءتعبیر از نظراتشان، به‏آسانی نظرات خود را ابراز کنند‏.

به طور خلاصه، در سایه ارزش‌های بنیادین، می‌توان فضای همدلی توأم با مشارکت، همکاری و اثربخشی را در جامعه به وجود آورد که همه افراد در این فضا از شکوفایی استعدادهای خلاقشان و رسیدن به رویاهایشان بهره‌مند شوند، اما برای ایجاد فضایی با این ویژگی، نیازمند داشتن یک قطب‌نما هستیم‏. همان‌طور که می‌دانید وظیفه قطب‌نما نشان دادن جهت است و به‌رغم اینکه هرکدام از ما از نظر فرهنگ، استعداد، زبان، نژاد، عقاید و باورها، با هم تفاوت داریم، ولی این قطب‌نما در قالب اصول و ارزش‌های بنیادین مشترک در سطح ملی سبب می‌شود که به‌جای ایجاد تضادها و تردیدها، این تفاوت‌ها تبدیل به توانمندی شده و در راه دستیابی به چشم‏انداز مشترک ملی و اهداف اصلی با همت، باور، زبان و نگاه مشترک مورد استفاده قرار گیرد‏.

 امید و اشتیاق

توسعه پایدار، زمانی در یک سرزمین تبلور می‌یابد که وقتی به آن‏جا گام می‌نهیم، تحت تأثیر انرژی، اشتیاق و اعتماد مردم عادی به آینده کشورشان قرار گیریم‏. این باور که فردا می‌تواند بهتر از امروز باشد، بایستی در جامعه توسعه‏یافته موج بزند، ضمن آنکه هرکسی برای ساختن آینده‌ای بهتر خود را مسئول بداند و هر کاری که از دستش برمی‌آید انجام دهد‏. طبیعی است که این روح تأثیرگذار، موتور اصلی تحرک و پویایی سیاست، اقتصاد، صنعت، تکنولوژی و‏.‏.‏. است و جامعه توسعه‏یافته در یک چرخه مارپیچ ارزشی به سمت تعالی حرکت می‌کند‏.

همچنین، در یک جامعه توسعه‏یافته، ارزش‌های بنیادی و باورهای اخلاقی مشترک جامعه، در رگ و پی جمع عظیمی از مردم نهادینه است‏. ارزش‌هایی چون نو بودن و نو شدن در کلیه سطوح جامعه پی‌ریزی می‌شود و ایده «نو شدن»، عامل اصلی آفرینش فرهنگ و توسعه پایدار تلقی می‌شود‏.

ارزش‌بخشی به ثروت مشروع

در یک جامعه توسعه‏یافته، داشتن ثروت، به شرطی که حاصل تلاش انسانی باشد، یک ارزش تلقی می‌شود‏. به عبارت دیگر در چنین جامعه‌ای، ثروت نماد ارزش است و معنای این جمله آن است که داشتن سرمایه و مال و اموال ناپسند نیست و ضرورتی ندارد که کسی ثروت خود را پنهان کند‏. در این‏گونه جوامع، بیشتر ثروت مردم، به‌جای اینکه موروثی باشد، حاصل کار و کوشش آن‏هاست و همین جامعه قادر است که ثروت‌های نامرئی فعالیت‌های اقتصادی غیررسمی و غیرقانونی را به دارایی قانونی تبدیل کند و شاید بتوان گفت که یکی از قوانین جامعه مورد نظر این است که «ثروت» تاریخ مصرف دارد و اگر مدت طولانی بی‌مصرف بماند، بوی تعفن آن بلند می‌شود‏.

بنابراین اگر جامعه توسعه‏یافته می‌خواهیم، باید ثروتمندان را تحمل کنیم‏. فرد ثروتمند در این جامعه، به جای تحمل، مورد ستایش قرار می‌گیرد؛ البته به شرطی که ثروت او به‏دور از رانت‏خواری از راهی آبرومندانه و شرافتمندانه به‌دست آمده باشد‏. اعتقاد به افزایش طبیعی ثروت، رفاه و نعمت برای این جامعه به این معناست که زندگی روز به روز به سبب افزایش ثروت برای همه بهتر می‌شود‏. جهان روز به روز ثروتمندتر می‌شود، نشانه‌های فقر ناپدید خواهد شد و سرانجام جامعه جهانی در اندیشه متعالی شدن نسبت به گذشته، گام‌های استواری را همراه خود خواهد داشت‏. به این ترتیب، در یک جامعه توسعه‏یافته، وظیفه مسئولان و سطوح بالای مدیریت اجرایی، تدارک دیدن انرژی و فراهم ساختن منابع و امکانات نیست، بلکه وظیفه آنان آزاد کردن انرژی جامعه و افراد آن در راستای دستیابی به خواسته‌ها و آمال بشری است‏. تنها در این صورت است که افراد جامعه می‌توانند خود را با پیچیدگی‌های جامعه و با تغییرات روزافزون جامعه جهانی انطباق دهند‏.

 خودآگاهی و اعتماد به نفس اعضای جامعه توسعه‏یافته

مردمان یک جامعه مبتنی بر توسعه پایدار، دارای خودآگاهی هستند؛ یعنی توانایی درک حالات روحی، احساسات و عواطف و انگیزه‌های خود و نیز تأثیر آن بر دیگران، از طریق افزایش اعتمادبه‌نفس، خودارزیابی واقع‌گرایانه و خودانتقادی‏. به علاوه دارای خودنظمی هستند، به این معنی که توانایی کنترل یا تغییر مسیر تمناها، خواسته‌ها و حالات روحی غریب، تأمل در داوری و تفکر قبل از اقدام را، از طریق احساس ارزشمندی و اصالت و آمادگی برای تغییر، دارا هستند‏.

برای افراد چنین جامعه‌ای، اشتیاق و دلبستگی به کار، دلایلی فراسوی مسائل مالی و موفقیت شغلی دارد‏. افرادی که در چنین فضایی نفس می‌کشند، به سبب تعهد بالای انسانی و ملی، تمایل شدیدی به پیگیری اهداف همراه با انرژی و پشتکار از طریق انگیزه قوی برای دست‌یافتن به موقعیت مناسب دارند و در مسیر دستیابی به این اهداف، حتی به هنگام رویارویی با شکست از نوعی خوش‌بینی ذاتی برخوردارند‏. دارای همدلی هستند به این معنی که از توانایی درک حالات عاطفی دیگران و نیز مهارت رفتار با دیگران بر اساس واکنش‌های عاطفی آن‏ها برخوردارند‏. در نهایت اینکه مردم این‏گونه جوامع، مردمی هستند که از اعماق وجود می‌خواهند از گذشته بگسلند و همه امید خود را به آینده‌ای نو ببندند‏.

در یک جامعه توسعه‏یافته، چهار عامل «اطلاعات»، «انگیزه»، «سرمایه‌گذاری» و «نوآوری» با یکدیگر در هم آمیخته می‌شود و راه بر پیشرفت بشریت هموار می‌گردد و جالب اینکه این چهار عامل در سراسر تاریخ رمز ترقی و پیشرفت بوده‌اند‏. تلفیق این عوامل معمولاً حاصل نمی‌شود، مگر اینکه بستری مناسب در باورها و اعتقادات مردم در حوزه‌هایی که مورد بحث قرارگرفته، به وجود آید‏. 

نوع‌دوستی صاحبان کسب‌وکار

نوع‌دوستی اشخاص، به رغم نیت‌های خیری که در آن هست، برای آسایش مردم و ثروتمند کردن جامعه انسانی در اولویت اول و برای دنیای بشریت در نگاه کلان‌تر، کافی نیست‏. آنچه که اشخاص با کمال مباهات انجام می‌دهند، باید سرمشق همه افراد جامعه، بنگاه‌های بزرگ اقتصادی و دولت قرار گیرد؛ یعنی نهادهایی که باید به نفع بقیه، فراتر از مرزها و نسل‌های خود حرکت کنند‏. در این صورت و فقط در این صورت است که می‌توان گفت دارای یک جامعه با توسعه پایدار هستیم که همه افراد حقیقی و حقوقی به مسئولیت‌های اجتماعی خود واقف بوده‌اند و بدان عمل می‌کنند‏. همه ما صاحبان کسب‌وکار، بنا به مسئولیتی که در قبال جامعه خود داریم، ناگزیریم که فقیران را ثروتمند کنیم تا خود ثروتمندتر شویم و این یعنی اینکه تکلیفمان بیشتر از این است که فقط مالیات خود را بپردازیم‏. معنای این سخن این است که باید برای توسعه یکپارچه مناطق توسعه‌نیافته داخلی و خارجی سرمایه‌گذاری کنیم‏. همچنین در تکنولوژی‌هایی سرمایه‌گذاری کنیم که به طبیعت و محیط‌زیست آسیب کمتری می‌رسانند، گو اینکه چنین سرمایه‌گذاری‌هایی ممکن است در کوتاه‌مدت بازدهی اقتصادی نداشته باشند‏. ما و بنگاه‌های اقتصادی‏مان باید یاد بگیریم فقط تا نوک بینی خود را نبینیم تا نوادگان ما بتوانند در فضایی زندگی کنند که تلاش و کار مایه اصلی حیات آن‏ها باشد‏.

اعتماد بیشتر، صراحت بیشتر، همگرایی بیشتر

در اجتماع توسعه پایدار، همه افراد آگاهانه خود را در موفقیت و شکست‌ها سهیم می‌دانند‏. از این‌رو در چنین فضایی، همکاری، نوآوری و یادگیری مستمر، رونق می‌یابد‏. بنابراین با شناسایی و پایبندی به اصول توسعه پایدار، احساس امنیت و ثبات در نزد تک‏تک مردم بیشتر شده و زیربنایی شفاف و مستحکم فراهم می‌شود تا آینده کشور و خود را با آن بنا کنند‏. راهبری و مدیریت کشور بر مبنای ارزش‌ها و اصول جامعه توسعه‏یافته، موجب می‌شود افراد بدون هراس از بداندیشی و کارشکنی، با صراحت و اعتماد با یکدیگر تعامل کنند و نگران سوءتعبیر از نظرات و عقایدشان نباشند‏.

خلاصه اینکه، در صورت پایبندی عملی و تعهد واقعی به اصول جوامع توسعه‏یافته، همگرایی و سینرژی فزاینده‌ای برای تحقق اهداف متعالی فراهم می‌شود‏. توجه عمیق و قلبی به انسان‌های جامعه و سرنوشت آنان در نزد تک‏تک افراد در جهت بهبود مستمر کیفیت زندگی آنان خواهد بود‏. تصمیم‌گیری و عمل بر پایه ارزش‌ها و اصول توسعه پایدار و حاکم کردن این اصول بر رفتارهای فردی و جمعی در جامعه، موجب خواهد شد تا بیش از پیش حکمت و فرزانگی را شالوده فهم پدیده‌ها و واقعیت‌های زندگی خود قرار دهیم‏. حاکمیت چنین فضایی، باعث می‌شود که در زمینه توسعه کشور هم، اندیشه‌های نوینی تکوین یابد تا احساس مسئولیت بیشتر در قبال سرنوشت و کیفیت زندگی انسان‌ها ایجاد شود‏. کاهش ناملایمات ملی و اجتماعی از راه پایبندی به ارزش‌ها و اخلاقیات انسانی با هدف سالم‌سازی رفتارهای فردی و اجتماعی و حرکت به سمت توسعه پایدار کشور تسریع می‌یابد‏. کسب مهم‌ترین مهارت مورد نیاز انسان امروزین یعنی همدلی متعالی، هموارتر می‌شود و عشق به انسان‌های دیگر، برای تک‏تک افراد جامعه تبلور پیدا می‌کند‏. تنها در چنین فضایی است که اصول توسعه پایدار در نزد مردم یک کشور به ارزش غایی تبدیل و قطب‌نمایی می‌‏شود برای پیمودن راه دشوار ولی زیبایی که ترسیم می‌شود‏.