گزاش میدانی «آینده‌نگر» از صافکارهایی که کنار اتوبان‌های تهران کار می‌کنند

از مرگ زیر بونکر سیمان تا درآمد 2میلیون‌تومانی

تاريخ 1398/11/08 ساعت 10:50

چرا ده‌ها نفر از اهالی ملایر همدان در اتوبان صیاد شیرازی مشغول صافکاری و نقاشی ماشین هستند؟

یزدان مرادی/ آینده نگر

کف دست رضا جا به جا بریده شده است؛ زخم‌ها مثل نخ، نازک‌اند و از یک طرف دست شروع شده و بی‌قاعده تا انتها رفته‌اند. بین شیار زخم‌ها، سیاهی غلیظی نشسته است که رنگ پوست را کاملاً پوشانده. براده‌های ریز آهن روی تاریکی مطلق دست‌های رضا می‌درخشند. خواب در چشمان رضا افتاده و پلک‌هایش به‌سختی بالا مانده است. یک تکه کارتن از صندوق عقب ماشین بیرون می‌آورد و پهن می‌کند روی زمین. چند روزی است که باد سرد در آسمان تهران چرخ می‌زند و گرمای زمین را فراری می‌دهد. رضا کارتن را نزدیک چرخ پراید پهن می‌کند و دوزانو رویش می‌نشیند. چندبار فندک می‌زند و دستگاه جوش را روشن می‌کند. شعله دستگاه، آبی پررنگ است که دورتادورش را سفیدی خیره‌کننده‌ای گرفته است. نور شعله چشم را می‌زند و صدایی تند و تیز مثل سوت ممتد قطار از خود بیرون می‌دهد. اگر به تن آدمیزاد بخورد، حتماً آن را سوراخ می‌کند. رضا دراز می‌کشد روی کارتن و سرش را زیر چرخ می‌برد. چند ثانیه آن زیر می‌ماند؛ صدای تق‌تق چکش از آن‌سوی خیابان به گوش می‌رسد. صدا در هوا می‌پیچد و انگار که در دامنه کوه ایستاده باشی، رفته‌رفته کمرنگ می‌شود و دوباره جان می‌گیرد. ناگهان بوی تند سوختگی در هوا بلند می‌شود: «داره زیرش رو جوش می‌ده، بوی آهنه...» شيلنگ دستگاه جوش به کپسول بزرگ رنگ و رورفته‌ای وصل است که در صندوق عقب ماشین رضا ولو شده است. صاحب پراید، کاپشن ورزشی‌اش را روی شانه‌هایش انداخته و دست‌هایش را در جیب شلوارش فرو برده است. هر از گاهی خم می‌شود به سمت رضا و با انگشت سبابه، نقطه‌ای از گلگیر ماشین را نشان می‌دهد: «اونجا رو یه مقدار بیشتر... آره، دمت گرم...» با هر کلمه‌ای که به زبان می‌آورد، سبیل‌های سیاه و بلندش بالا و پایین می‌رود. جوش دادن گلگیر فقط چند دقیقه طول می‌کشد. رضا 33 سال است که در خیابان‌های تهران صافکاری و نقاشی ماشین انجام می‌دهد و جزو اولین اهالی ملایر همدان است که برای صافکاری به تهران آمد: «آن موقع 15 سال داشتم و به خاطر خرج و مخارج زندگی مجبور شدم شهرم را رها کنم. ترک تحصیل کردم و به تهران آمدم. چهار سال در یک صافکاری شاگردی کردم اما چون خودم پولی برای کرایه مغازه نداشتم، مجبور شدم کنار خیابان با پول کمتر صافکاری انجام بدهم. آن موقع دو نفر بیشتر نبودیم که این کار را می‌کردیم اما حالا بیش از 150 نفر شده‌ایم.» رضا از جایش بلند می‌شود و کارتن را جمع می‌کند. مشتری راضی است: «دمت گرم داش‌رضا...» 30 هزار تومان می‌دهد و سوار ماشین می‌شود. اسکناس‌های 10 هزار تومانی تانخورده‌اند و بوی تازگی می‌دهند. دستان رضا زمخت و پف‌کرده است. اگر روی تن ساییده شود، رد می‌اندازد. لای ناخن‌هایش سیاهی غلیظی گرفتار شده است. او و ده‌ها نفر دیگر از اهالی ملایر سال‌هاست که در اتوبان صیاد شیرازی و نزدیک متروی خواجه عبدالله انصاری به صافکاری و نقاشی ماشین مشغول‌اند. هزینه‌ای که آنها دریافت می‌کنند حدود نصف یا یک‌سوم مغازه‌های صافکاری است و خودشان می‌گویند در ماه بین 1.5 تا 2 میلیون تومان درآمد دارند. بعضی وقت‌ها ممکن است در یک ماه 4 میلیون تومان هم کاسب باشند اما این اتفاق به‌ندرت رخ می‌دهد. نبود شغل در شهر محل زندگی‌شان باعث شده به تهران مهاجرت کنند. بعضی‌هایشان هر سه ماه یک بار به خانواده‌شان در ملایر یا روستاهای اطرافش سر می‌زنند اما بیشترشان با خانواده‌شان در مجیدیه ساکن شده‌اند. خانه‌هایی 60 متری که اجاره‌شان بیش از یک میلیون تومان در ماه است. در بین صافکارها از نوجوان 17 ساله تا مرد 60 ساله دیده می‌شود. آنها شغلی در شهرشان نداشته‌اند برای همین به تهران آمده‌اند تا در سرما و گرما، کنار اتوبان‌ها دنبال «یک لقمه نان حلال» باشند؛ حتی اگر یک روز بونکر سیمان چپ کند و دو نفر از همشهری‌هایشان را که کنار اتوبان منتظر مشتری‌اند، جابه‌جا بکشد.

 

درآمد از صفر تا 500 هزار تومان

صدای تق‌تق ضربه‌های چکش از آن‌سوی خیابان می‌آید. جواد کنار سپر ماشین نشسته و پاهایش را دراز کرده است، طوری که بتواند چکش را عقب ببرد و پیوسته روی سپر بکوبد. او تا همین پارسال مغازه صافکاری داشت اما به دلیل افزایش اجاره مجبور شد کارش را در خیابان، اطراف ایستگاه متروی خواجه عبدالله انصاری ادامه بدهد. کف دستانش کاملاً سیاه شده است. دور یکی از انگشتانش را با چسب برق زردرنگ پوشانده است. سیاهی، لبه چسب را ورچیده و زور می‌زند تا به زیر زخم نفوذ کند: «همین پارسال مغازه‌ام را با 40 میلیون تومان پیش و ماهانه 8 میلیون تومان در مجیدیه شمالی اجاره کرده بودم اما امسال صاحب مغازه گفت باید 100 میلیون تومان روی پیش بگذاری و 10 میلیون تومان هم اجاره بدهی. من مگر چقدر درآمد دارم که بتوانم این‌قدر اجاره مغازه بدهم؟» جواد لحظه‌ای چکش را روی زمین می‌گذارد. صدای ضربه‌ها محو می‌شود: «اینجا درآمدم بیشتر است. ما تقریباً نصف یا یک‌سوم هزینه صافکاری مغازه‌ها را می‌گیریم، برای همین مشتری‌هایمان بیشترند. سریع کارشان را راه می‌اندازیم. بعضی‌ها ماشین پدرشان را یواشکی بیرون برده‌اند، زده‌اند به این‌ور و آن‌ور، می‌آورند پیش ما می‌گویند تو را به خدا یک طوری درست کن که پدرمان نفهمد!» رضا اسکناس‌ها را در جیب پشت شلوارش جا می‌دهد، ادامه حرف جواد را می‌گیرد و می‌گوید: «پاییز 1366 با 30 تا تک‌تومانی به تهران آمدم. آن موقع اتوبان صیاد شیرازی یک رودخانه بود. حالا اما ده‌ها نفر از همشهری‌هایم آنجا صافکاری می‌کنند. درآمد روزانه ما بستگی به مشتری دارد. یک روز بین 150 تا 300 هزار تومان می‌شود و روز دیگر 500 هزار تومان. بعضی وقت‌ها هم اصلاً مشتری نداریم. ماهانه همان 1.5 تا 2 میلیون تومان می‌شود. من برای یک خانه 60 متری در مجیدیه، ماهی 1.5 میلیون تومان اجاره می‌دهم. من و همشهری‌هایم به خاطر نداشتن کار به تهران آمدیم.»

 

آمار بیکاری واقعی است یا غیرواقعی؟

صافکارهای اتوبان صیاد شیرازی و اطراف ایستگاه متروی خواجه عبدالله انصاری همه‌شان اهل ملایر هستند و از نداشتن شغل در شهرشان می‌نالند. حرف‌های آنها اما با نرخ بیکاری در استان همدان نمی‌خواند. آخرین گزارش مرکز آمار نشان می‌دهد در تابستان 98، استان همدان در کنار زنجان با حدود 5.4 درصد، رکورددار کمترین بیکاری در کل ایران بوده است. نرخ تورم آذرماه نیز در این استان جزو پایین‌ترین‌ها در کشور محسوب می‌شود به نحوی که حدود 2 درصد از تورم ایران پایین‌تر است و عدد 25 درصد را نشان می‌دهد. کوچ روزافزون ده‌ها نفر از اهالی ملایر استان همدان اما به تهران برای کار کردن کنار اتوبان‌ها طی 30 سال اخیر، آن هم از 8 صبح تا غروب آفتاب برای حدود 2 میلیون تومان در ماه، نشان می‌دهد که آمارها از واقعیت دور است. مردادماه امسال نماینده ملایر در مجلس گفت: «در حوزه اشتغال در بدنه دولت با اغماض و آمارسازی غیرواقعی به مردم گزارش‌هایی داده شده که منطقی نیست. نرخ بیکاری اعلام‌شده برای استان همدان غیرمنطقی است و از آنجا که به صورت مداوم در حال سرکشی در شهرها و روستاها هستیم، می‌بینیم افراد بسیاری جویای کار هستند. این موضوع نشان از آمار بالای نرخ بیکاری در استان دارد.» احد آزدیخواه با تاکید بر این‌که آمار بیکاری در ملایر نیز به‌مراتب بالاست، افزود: «این آمارها با واقعیت زندگی مردم هماهنگ نیست. مراد از اشتغال که در آمارها گنجانده می‌شود باید اشتغال پایدار، ماندگار، مؤثر و درآمدزا باشد. متاسفانه شغل‌های ماهانه و فصلی هم جزو شغل محسوب می‌شود که این درست نیست.»

مشتری‌ها از راننده پراید تا بنز

باد سرد اواخر آذرماه در جان خیابان افتاده و با آلودگی شدید هوای پایتخت گلاویز شده است. بوی تند و نامطبوع، چند ساعتی است در تهران جولان می‌دهد اما مسئولان هنوز بعد از دو سال می گویند منشأ آن را پیدا نکرده‌اند و چاره‌اش فقط وزش باد است. هوا سرد است و درختان جدول اتوبان صیاد شیرازی لخت شده‌اند. صدای عبور ماشین‌ها یکسره در هوا پخش می‌شود. صدا ممتد و یکنواخت است اما بعضی ماشین‌ها لایی می‌کشند و خش به صدا می‌اندازند. در کنار اتوبان، روی یک تکه کارتن با خط کج و معوج نوشته شده: «صافکاری و نقاشی ماشین». ده‌ها تابلوی مشابه در فاصله‌های چندصدمتری در اتوبان صیاد شیرازی وجود دارد. کمی دورتر از تابلو، بین گاردریل و درختان پیاده‌رو، سه جوان دور هم نشسته‌اند. آتش در حلبي زبانه می‌کشد و دود سفید غلیظ از نوک سیاه چوب بیرون می‌جهد. زبانه آتش نارنجی می‌شود، زرد می‌شود و یکهو در هوا گم می‌شود. یکی از جوان‌ها حبیب است. هیکلی است. عرض شانه‌هایش تقريبا اندازه دو مرد جوان است. قدبلند است و دستانش پف دارد. شغلش در ملایر دامداری بود اما درآمد کافی نداشت به همین خاطر 15 سال پیش به تهران آمد. چهار ماه طول کشید تا صافکاری یاد بگیرد و بعد، کنار اتوبان شد پاتوقش. می‌گوید: «از راننده پراید تا بنز مشتری دارم. آنها برای این‌که پول کمتری بدهند به اینجا می‌آیند. مثلاً اگر مغازه برای یک قُر ساده سپر پراید 100 هزار تومان بگیرد، ما 40 هزار تومان می‌گیریم. من و همشهری‌هایم در سرما و گرما کنار اتوبان هستیم تا مشتری بیاید. درآمدمان هم معلوم نمی‌کند. ممکن است یک هفته 500 هزار تومان کاسب باشیم و هفته دیگر هیچی. البته درآمدهایی مثل 4 میلیون تومان در ماه هم ممکن است به دست بیاوریم اما خیلی کم پيش مي‌آيد.» پای حبیب به حلب آتش می‌خورد و جرقه‌های نارنجی در هوا برق‌برق می‌زنند. او پاییز و زمستان، ساعت 8 صبح تا 6 غروب کار می‌کند و بعضی وقت‌ها هم شده که نیمه‌های شب مشتری نصیبش شود: «دو سال پیش چهارشنبه‌سوری بود. پسری جوان به شماره‌ام زنگ زد و گفت پژو 206اش ترکیده. ساعت دوي نیمه‌شب بود. با 700 هزار تومان کارش را راه انداختم. می‌گفت ماشین را از پدرش گرفته و نمی‌خواهد او بفهمد که تصادف کرده.»

اینجا خطر مرگ هم دارد

کار کردن در کنار اتوبان با مخالفت شهرداری همراه است. صافکارها می گویند ماموران شهرداری پلاکاردهای آنها را جمع می‌کنند و اجازه نمی‌دهند آتش روشن کنند. ماموران پلیس هم اگر ببینند کنار اتوبان در حال صافکاری هستند، جلوگيري می‌کنند. درگیری اما خیلی کم پیش می‌آید و اگر هم رخ بدهد، معمولاً بین صافکارها و مشتریانی است که قصد فرار دارند. محمد 35 ساله است. به گاردریل کنار خیابان تکیه داده. یک کلاه مشکی روی سرش کشیده. تمام بدنش پف کرده است: «ببین چندتا لباس پوشیده‌ام؛ پنج‌تا. تازه شلوارم هم بادگیر است. ما زیر برف هم کار می‌کنیم.» محمد 5 سال پیش برای صافکاری به اینجا آمده است. موتورش را کنار گاردریل پارک کرده و دستانش را در جیب کاپشن سبزرنگش فرو برده است. باد در صورت می‌زند و چشم‌ها را ریز می‌کند. خودروها با سرعت عبور می‌کنند و زوزه می‌کشند. محمد به خاطر سرپا ایستادن مداوم، دیسک کمر دارد و می‌گوید خجالت می‌کشد شب‌ها به داخل ساختمان محل زندگی‌اش در مجیدیه برود چون تمام روز، دود آتش در جانش می‌رود: «بعضی وقت‌ها مشتری‌هایی پیدا می‌شوند که نمی‌خواهند پول بدهند. وقتی کار را تمام می‌کنیم، به بهانه‌ای پشت فرمان می‌نشینند و فرار می‌کنند. با بعضی‌هایشان درگیر هم شده‌ایم که کار به پاسگاه کشیده اما دست‌آخر سازش کرده‌ایم. بیشتر مشتری‌های ما اقشار کم‌درآمد جامعه هستند؛ مثل خودمان.» محمد خاطره تلخی از صافکاری در کنار اتوبان دارد؛ دایی و یکی از همشهریان او سال 91 در همین اتوبان کشته شدند. تعریف می‌کند: «35 ساله بودند. بهار بود. ساعت 6.5 غروب، یک بونکر سیمان در اتوبان صیاد شیرازی چپ کرد و هردویشان را که کنار خیابان منتظر مشتری ایستاده بودند، کشت. بعد از این اتفاق، خانواده‌ام گفتند دیگر نباید برای صافکاری به اتوبان بروی اما من چاره‌ای ندارم؛ کار نیست.»


 عضو کانال اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران در تلگرام شوید

[صفحه چاپ]


ثبت نظر شما:

نام
پست الکترونیکی
تلفن
نظر