جان بیتس کلارک ابتدا می‌گفت مضر است، اما سپس نظر خود را تغییر داد

رقابت مفید است یا مضر؟

تاريخ 1398/02/14 ساعت 12:51

به نظر کلارک «بسیار خطرناک است که رقابت را به شکلی دیوانه‌وار ستایش کنیم و هر انتقادی را که به آن وارد شد با برچسب انقلابی بودن کنار بگذاریم... کار انسان‌ها خوردن یکدیگر نیست... اما روش‌های غیرمستقیم و پالایش‌شده‌ای که در اقتصاد به کار می‌بریم باعث می‌شوند به خوبی متوجه نباشیم که شبیه آدم‌خوارها شده‌ایم.»

آینده نگر

 جان بیتس کلارک کارنامه جالبی دارد. او که پس از فارغ‌التحصیلی در آمریکا به سوئیس و آلمان رفته‌بود، تحت تاثیر فضای این کشورها به یکی از منتقدان نظام اقتصادی سرمایه‌داری بدل شد که منبع اصلی الهامش هم کارل کنیس، یکی از چهره‌های اصلی مکتب تاریخی آلمان، بود. او پس از بازگشتش به خاک آمریکا و در زمانی که در دانشگاه کلمبیا مشغول به تدریس شده‌بود، چندین مقاله را به چاپ رساند که عمده آن‌ها چند سال بعد در کتاب «فلسفه ثروت» (1886) تدوین و منتشر شدند. در آن مقاله‌ها بود که او یکی از طرح‌های ابتدایی نظریه مطلوبیت نهایی را مشخص کرد که اصولش پیش‌تر توسط ویلیام جونز، لئون والراس و کارل منگر پیش کشیده شده‌بود.

کلارک تا سال 1886 عقایدی داشت که ریشه‌های سوسیالیستی مسیحی را جلوه‌گر می‌کردند و بنا بر آن‌ها رقابت راه‌حلی برای سعادت بشری نبود، مخصوصا اگر قرار باشد با دستمزدهای ثابت سروکار داشته باشیم. به نظر او «بسیار خطرناک است که رقابت را به شکلی دیوانه‌وار ستایش کنیم و هر انتقادی را که به آن وارد شد با برچسب انقلابی بودن کنار بگذاریم... کار انسان‌ها خوردن یکدیگر نیست... اما روش‌های غیرمستقیم و پالایش‌شده‌ای که در اقتصاد به کار می‌بریم باعث می‌شوند به خوبی متوجه نباشیم که شبیه آدم‌خوارها شده‌ایم.» از سوی دیگر هم او معتقد بود روشی که کمونیست‌ها در واقعیت پیش گرفته‌اند نیازمند اصلاحات و برخوردی جدی است و درباره این مسئله چنین می‌گفت: «یکی از ویژگی‌هاي ذاتی کمونیسم این است که خویی به شدت قاتلانه دارد و سرنوشتش تقریبا همان چیزی خواهد شد که سرنوشت قاتلان است... این امکان وجود دارد که حجم بسیار بالایی از افرادی که خودشان را کمونیست می‌نامند دارای شخصیتی جنایت‌کار و بی‌ارزش باشند.» کلارک می‌گفت که هر زمان اتحادیه سرمایه باعث شد که اتحادیه‌های کار هم شکل بگیرند، آن‌گاه می‌توان امید داشت که دستمزدهاي عادلانه‌ای را از طریق محاسبات مختلف به شکلی ثابت درآورد.

سال‌های جدیدِ جدید

هومان و اِورت دو نفری هستند که مطالعاتی گسترده درباره نظریه‌ها و کارنامه کلارک انجام داده‌اند. هومان می‌گوید: «همه به خاطر خواهند داشت که کلارک کسی بود که در کتاب "فلسفه ثروت" سرود نابودی رقابت را سرداد. اما پس از آن، دیدگاه خود را معکوس کرده و پیکره‌ای از قوانین اقتصادی را بر اساس رقابت صورت‌بندی کرده‌است.» اِورت هم درباره کلارک می‌گوید: «بلافاصله پس از نوشتن کتاب "فلسفه ثروت"، کلارک به دنبال ارائه دفاعیه‌های برای نظام رقابتی رفت. اینکه چرا چنین تغییری کرد، هنوز هم معلوم نیست. اگر قرار باشد انصاف را درباره تغییر دیدگاه‌هاي او رعایت کنیم، چیزی بیشتر از این نمی‌توانیم بگوییم.» یکی از دلایلی که ممکن است عامل این تغییر دیدگاه باشد، شورش های‌مارکت در شیکاگو در سال 1886 است، که طی آن برخی از اعتصاب‌کنندگان با گلوله جان باختند و برخی دیگر هم اعدام شدند. همین مسئله باعث پاک‌سازی دانشگاه‌های آمریکا از سوسیالیست‌ها و نابودی گروه «شوالیه‌های کار» شد.

کلارک در سال 1888 کتاب «سرمایه و عایدی‌هایش» را نوشت. فرانک فتر درباره انگیزه این نوشته می‌گوید: «احتمالا منبعی که باعث شد کلارک در وهله اول به سراغ این مسئله برود، مباحث مالیات منفرد بود. در آن زمان همه بحث‌ها درباره این پروپاگاندا صورت می‌گرفت. کتاب "پیشرفت و فقر" هنری جرج پرفروش‌ترین کتابی شد که یک آمریکایی نوشته‌است.» از این زمان به بعد، مبنای تمام نوشته‌های کلارک، رقابت بود. خود کلارک درباره این مسئله می‌گوید: «اگر چیزی باعث سرکوب رقابت نشود، پیشرفت تا ابد ادامه پیدا می‌کند. علمی که در این‌جا به کار می‌آید نوعی داروینیسم اقتصادی است. گرچه شاید این فرایند اندکی بی‌رحمانه باشد، اما چشم‌اندازی که ایجاد می‌کند لزوما بد نیست. بقای قدرت، در بلندمدت مسئله‌ای مطلوب است.» کلارک از این به بعد با توجه به عوامل همگن تولید، یعنی کار و سرمایه، و با در نظر گرفتن رقابت، به سراغ این داستان رفت که بهره‌وری را بر اساس ورودی آخرین واحدهای فیزیکی کار و سرمایه تحلیل کند. یکی از نقدهای او به کارل مارکس این بود که نمی‌توان ماهیت کالا را که ناهمگن است با ماهیتی همگن مانند ارزش تحلیل کرد. این تغییر مسیر کلارک به حدی او را مشهور و مهم کرد که بیش از نیم قرن پس از این نوشته‌ها، هنوز هم اقتصاددان‌های بزرگی مانند پل ساموئلسون درباره مفاهیم او بحث می‌کردند. جان بیتس کلارک، پدر جان موریس کلارک بود، که بعدها اقتصاد نهادگرا را به درجات بسیار مهم رساند و یکی از برجسته‌ترین چهره‌های این جریان فکری اقتصاد بود.

جان بیتس کلارک

در سال 1847 در رودآیلند به دنیا آمد و برای تحصیل به دانشگاه امهرست در ماساچوست رفت. در 25 سالگی از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و به مدت سه سال به دانشگاه زوریخ و هایدلبرگ رفت و تحت نظر کارل کنیس به مطالعه پرداخت. از سال 1875 که به آمریکا بازگشت و در دانشگاه کلمبیا مشغول به تدریس شد، رفته‌رفته باورهای سوسیالیستی خود را کنار گذاشت و به مرور زمان تبدیل به یکی از چهره‌های اصلی اقتصاد شد که دیدگاهی داروینی به رقابت اقتصادی دارد. کلارک که عمر بلندی داشت، در 91 سالگی در شهر نیویورک آمریکا درگذشت و به این ترتیب زندگی شاگردی سوسیالیست که به استاد اقتصاد سرمایه‌داری تبدیل شده‌بود به پایان خود رسید.

 


 عضو کانال اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران در تلگرام شوید

[صفحه چاپ]


ثبت نظر شما:

نام
پست الکترونیکی
تلفن
نظر