یک سال از درگذشت علی رحیمیان، کارآفرین و دارنده نشان امین‌الضرب گذشت

مرد علم و عمل

تاريخ 1397/05/06 ساعت 09:17

همچنین علی رحیمیان در کنار فعالیت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی گسترده در صنعت دام و طیور، وارد صنایع غذایی و صنعت تولید روغن نباتی شد و توانست با کمک دوستانش همچون قاسمیه مجموعه‌های بزرگی مانند روغن نباتی قو، پارس و جهان را به همراه دیگر شرکا تأسیس کند

یک سال از درگذشت علی رحیمیان اصفهانی، دارنده نشان کارآفرین برتر امین‌الضرب گذشت؛ کسی که بسیاری در صنعت دام و طیور او را به عنوان مرد اولین‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ می‌شناسند؛ فعال اقتصادی که خط‌شکن بود و از همین رو نیز بنیان‌گذار صنعت خوراک دام، طیور و آبزیان ایران نام گرفته است. او همچنین یکی از خیران بزرگ کشور بود و در شکل‌گیری آسایشگاه سالمندان کهریزک نقشی اساسی داشت. علاوه بر این، رحیمیان در تأسیس و شکل‌گیری دبستان علوی با برادرش (حاج عباس رحیمیان اصفهانی) نیز همکاری نزدیک داشت و قبل از انقلاب از اعضای هیئت ‌امنای این مدرسه بود.

علی رحیمیان اول تیرماه سال 1300 در یکی از محله‌های قدیمی تهران متولد شد. پدرش کاسب آزاد بازار بود و مادرش هم در خاندانی تجارت‌پیشه بزرگ شده بود. او درابتدای کتاب خاطراتش که سال 1381 با عنوان                                         «نوآوری‌ها و کامیابی‌ها» منتشر شد، درباره شیطنت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کودکی‌اش نوشته: «به خاطر شیطنتی که داشتم و در منزل آرام نمی‌گرفتم، چندی پدرم مرا به بازار می‌برد. سپس، اسم مرا در مدرسه مقابل امامزاده زید نوشت. مدارس ابتدایی معمولاً شش کلاس بیشتر نداشتند؛ این مدرسه یک کلاس قبل از کلاس اول داشت که عملاً آمادگی بود. آن روزها به آن کلاس تهیه می‌گفتند. چند روز اول را با پدر به مدرسه رفتم. بعد از یک هفته پدرم قرار ملاقات در محل دیگری داشت. به همین خاطر از من پرسید: «آیا می‌توانی خود به مدرسه بروی؟ پاسخ دادم: بله. تنها به راه افتادم؛ اما در بین راه کوچه‌ای را عوضی پیچیدم و پس از مقداری راه رفتن دریافتم که گم‌ شده‌ام. هرچه رفتم راهم را پیدا نمی‌کردم. از ساعت هشت صبح تا عصر کوچه‌ها را گشتم و بالاخره عصر وحشت کردم و گریه‌ام گرفت.»

علی رحیمیان البته با همه بازیگوشی‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کودکانه دانش‌آموز درس‌خوانی بود و همین نکته هم باعث شد که دبیرستان را به پایان برساند و به دانشگاه برود. اولین قدم او در مسیر تبدیل شدن به بنیان‌گذار صنعت دام و طیور تحصیل در رشته مرتبط در دانشگاه بود. خود او در خاطراتش می‌گوید: «در سال 1320، دیپلم گرفته بودم و در تابستان مردد بودم که ادامه تحصیل بدهم و یا به کاری مشغول شوم. برای این کار باید در شهریورماه تصمیم قطعی می‌گرفتم و در دانشکده‌ای اسم‌نویسی می‌کردم. روز بیستم شهریور سال 1320 که هجوم بیگانه به ایران اتفاق افتاد بیشتر بلاتکلیف شدم. دانشکده‌ها هم بلاتکلیف بودند و کمتر ثبت‌نام می‌کردند. با مشورت زیاد تصمیم گرفتم که در مدرسه عالی بیطاری (دامپزشکی) ثبت‌نام کنم و ادامه تحصیل دهم، زیرا این آموزشگاه تحت نظارت وزارت کشاورزی (آن زمان، فلاحت) بود و چون کمتر کسی حاضر می‌شد در این رشته تحصیل کند، وزارت کشاورزی هر ماه دویست و چهل ریال به دانشجویان پرداخت می‌کرد و از دانشجویان تعهد می‌گرفت که بعد از گرفتن لیسانس در همان وزارت‌خانه استخدام شوند تا بدین‌وسیله افراد دیپلمه که در آن زمان کم بودند حاضر به تحصیل در این مدرسه عالی شوند.»

رحیمیان به همراه هم‌کلاسی‌هایش فعالیت زیادی کردند تا بالاخره موفق شدند مدرسه عالی بیطاری را به دانشکده دامپزشکی تبدیل و زیرمجموعه دانشگاه تهران کنند. رحیمیان در طول دوران تحصیل در دانشکده فعالیت‌های علمی و عملی زیادی انجام داد و تلاش کرد تا در این حوزه دست به نوآوری بزند. او از همان سال اول دانشکده دامپزشکی به دلیل علاقه‌مندی به کارهای آزمایشگاه همیشه به آزمایشگاه میکروب‌شناسی دانشکده پزشکی می‌رفت و تحقیقات مختلفی انجام می‌داد. همچنین در این دوره، فعالیت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یش باعث شد که اولین مرغدار خصوصی در ایران و تنها مرغداری باشد که نژاد خالص داشت. او سال 1320 به فکر استفاده از موقعیت و پرورش مرغ‌های نژاد خارجی واردشده می‌افتد. برای پرورش این مرغ‌ها سختی‌هایی را تحمل می‌کند؛ اما بعدها برای رفتن به خدمت سربازی همه مرغ‌ها می‌فروشد و مرغداری عملاً تعطیل می‌شود.

 ساماندهی کشتارگاه تهران

هنوز هم خیلی‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در تهران میدان بهمن را با نام کشتارگاه و نشانه آن که مغازه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی جگرکی است می‌شناسند، منطقه‌ای که در دهه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی پیش از انقلاب مرکز اصلی کشتار دام در پایتخت بود و البته به دلیل عدم رعایت مسائل بهداشتی یکی از آلوده‌ترین نقاط تهران شناخته می‌شد. اما ساماندهی این منطقه با نام علی رحیمیان گره خورده است. او سال 1326 با یک جلد از پایان‌نامه‌اش که درباره اداره کشتارگاه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بود پیش دولت‌آبادی، شهردار وقت تهران رفت و به او پیشنهاد ساماندهی این مجموعه و کار در آن را داد. او در کتاب خاطراتش در این‌باره می‌نویسد: «به شهردار گفتم در ایران تمام کشتارگاه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ زیر نظر وزارت کشاورزی است ولی کشتارگاه تهران زیر نظر شهرداری اداره می‌شود و من که تخصص در این زمینه دارم مایلم خدمتی به شهرداری و کشتارگاه کنم و امیدوارم کشتارگاه تهران را به نمونه برای ایران تبدیل کنم.» او 15 فروردین سال 1327 وارد کشتارگاه شد و خیلی زود به اصلاحاتی اساسی در این مرکز دست زد و به ریاست کشتارگاه انتخاب شد. او در زمان فعالیتش در کشتارگاه، اقدامات زیادی انجام می‌دهد و این مجموعه را که شرایطی بسیار بد داشت به‌خوبی و موفقیت ساماندهی می‌کند.‌ او در کتاب خاطرات «نوآوری‌ها و کامیابی‌ها» کشتارگاه تهران را این‌طور توصیف می‌کند: «کشتارگاه تهران در زمینی حدود یک کیلومتری جنوب ایستگاه راه‌آهن قرار داشت. ساختمان آن ‌هم عبارت بود از بارانداز قدیمی دام‌ها، آب قناتی که از شهرنو می‌گذشت و به‌صورت جوی، وارد اتاقک‌های متعددی که قبلاً برای نگهداری اسب ساخته ‌شده بود می‌شد و گوسفندان را لب همین جوی‌ها سر می‌بریدند. خون حاصل از کشتار و مقدار زیادی از محتویات شکمبه‌ها در جوی می‌ریخت و از آنجا به‌ طرف جنوب می‌رفت و به نهر فیروزآباد می‌ریخت و هنوز آخور اسب‌ها در بعضی پاچوب‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دیده می‌شد. نهر فیروزآباد از داخل شهر، فاضلاب و آب باران را به‌طرف جنوب و شرق تهران، یعنی روستای فیروزآباد، برای سیراب کردن مزارع می‌برد و اضافه آن به ‌طرف ورامین سرازیر می‌گشت.» درنهایت و با تمام اقداماتی که رحیمیان برای به‌روز کردن کشتارگاه تهران انجام داد، سال 1339 کشتارگاه را ترک کرد زیرا استخدام او در شهرداری مشکلات قانونی داشت و باید به وزارت کشاورزی می‌رفت.

 فعالیت در حوزه پرورش دام و طیور

پس از کار در کشتارگاه تهران، رحیمیان وارد صنعت دام و طیور (پرورش و تولید خوراک) شد و فعالیت‌های گسترده‌ای در این حوزه انجام داد و شرکت‌های متعددی در این زمینه با کمک دوستان و شرکای دیگرش راه‌اندازی کرد که از آن جمله می‌توان به شرکت اصیل، شرکت مرغداران ایران، شرکت سهامی خوراک دام پارس، اشراق، لابراتورهای ساینس جی‌آرسی و... اشاره کرد. همچنین او نخستین دکتر دامپزشکی بود که خارج از کار دامپزشکی سمت مدیرکلی را دریافت کرد و پست ریاست اداره بهداشت و کنترل مواد غذایی را بر عهده گرفت.

همچنین علی رحیمیان در کنار فعالیت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی گسترده در صنعت دام و طیور، وارد صنایع غذایی و صنعت تولید روغن نباتی شد و توانست با کمک دوستانش همچون قاسمیه مجموعه‌های بزرگی مانند روغن نباتی قو، پارس و جهان را به همراه دیگر شرکا تأسیس کند، مجموعه‌های صنعتی که هزاران کارگر داشتند و راه‌اندازی هرکدام تحولی مهم در صنایع غذایی کشور محسوب می‌شد. در آن سال‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ رقیب اصلی رحیمیان و دوستانش در صنایع روغن‌کشی، مجموعه صنعتی بهشهر بود که از سوی خانواده لاجوردیان اداره می‌شد.

 کارخانه خوراک دام

بعد از چند سال فعالیت علمی و عملی، علی رحیمیان کاندیدای سفر علمی به اروپا شد و به سازمان جهانی خواروبار و کشاورزی (فائو) رفت و تجربه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بسیاری به دست آورد. او مدتی که خارج از کشور به بررسی و تحقیق می‌گذراند به فکر تأسیس کارخانه خوراک دام افتاد. به گفته خودش: «من در هلند از یک کارخانه خوراک دام بازدید کردم که از نظر حجم آن‌قدر عظمت داشت که از یک ‌طرف کشتی‌ها، مواد اولیه می‌آوردند و از طرف دیگر واگن‌های راه‌آهن خوراک دام به شهرها می‌بردند. من هم در همان زمان پیش خود فکر کردم که اگر روزی پول داشتم و توانستم در ایران کار خصوصی بکنم، کارخانه خوراک دام می‌سازم و از این طریق به کشورم خدمت می‌کنم.»

علی رحیمیان معتقد بود: «هرکس با عشق زندگی کند، پیشرفتش خیلی زیاد خواهد بود.» و خود نیز این شعار را در زندگی‌اش همیشه در پیش گرفت، به خصوص اینکه بخش مهمی از دوران کاری او هم‌زمان با سال‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دهه 40 و صنعتی شدن کشور بود. او از آنجایی که پیش‌بینی می‌شد در آینده مصرف مرغ در کشور افزایش چشمگیری داشته باشد، به دوستان و شرکایش پیشنهاد داد تا در زمینه خوراک طیور سرمایه‌گذاری کنند و حاصل این کار تاسیس کارخانه خوراک طیور پارس شد. این کارخانه در سال 1345 با سرمایه صد میلیون ریال راه‌اندازی شد. در سال 1347 سرمایه این گروه صنعتی به صد و پنجاه میلیون ریال رسید و در سال 1356 از محل ذخیره سودهای ده سال گذشته (با صدور سهام جایزه) به سیصد میلیون ریال افزایش یافت. شرکت در شهریور 1349 و تیرماه 1356 افزایش سهام داشت و سرمایه آن به صد و سی ‌و یک میلیون ریال رسید.

در اوایل دهه 50،‌ مدیران شرکت پیش‌بینی کردند شرکت‌های تولید مرغ که در حال تأسیس بودند خود کارخانه خوراک دام تأسیس می‌کنند. به همین دلیل آنها با کاهش تقاضا در فروش محصول مواجه شدند. این بود که برای جلوگیری از بروز مشکل تصمیم به سرمایه‌گذاری در شرکت‌های در حال تأسیس گرفتند؛ به همین دلیل خوراک دام پارس 50 درصد سهام کشت و صنعت اشراق را خرید.

در کتاب «پیشگامان رشد» نوشته شده: «شرکت خوراک دام با سرمایه 20 درصد روشن‌ضمیر، 20 درصد رحیمیان و 60 درصد مالکان کارخانه روغن نباتی قو با تولید روزانه دو تن محصول آغاز به کار کرد و پس از ده سال (احتمالاً 1357) تولید آن به‌روزی 300 تن رسید. این مجموعه همچنین 300 تن خوراک از دیگر کارخانه‌ها خریداری می‌کرد و به مرغداری‌ها می‌فروخت.»

رحیمیان در فیلم مستندی به نام «آیین تجلیل از استاد دکتر علی رحیمیان اصفهانی» که سال گذشته منتشر شد، در خاطراتش از دوره کار در شرکت خوراک دام پارس می‌گوید: «ما برای اینکه بتوانیم خوراک دام تهیه کنیم، خیلی مطالعه کردیم. مثلاً اینکه مرغ کلسیم و فسفر می‌خواهد. رفتیم با طباخی‌هایی که سروکله می‌فروختند، قرار گذاشتیم تا استخوان‌ها را صبح به صبح تحویل کامیون بدهند که برایشان می‌فرستادیم. استخوان‌ها که جمع می‌شد، حدود سه، چهار تن استخوان می‌شد. در بیابان مقداری نفت رویش می‌ریختیم و کبریت می‌زدیم و همه اینها می‌سوخت. بعد خاکستر که می‌شد، چون خاکستر استخوان بود، هم کلسیم داشت و هم فسفر. آن را به مرغ‌ها به‌جای کلسیم می‌دادیم.»

 البته بعد از انقلاب شرکت‌های زیرمجموعه پارس که به بیش از 28 شرکت می‌رسید و از سوی حسین قاسمیه، امیرصالح و دیگر شرکای آنها تأسیس شده بودند و اداره می‌شدند، مصادره شدند. در این‌ بین شورای اسلامی کارکنان روغن‌نباتی پارس (قو) در 10 مهر 1358 نامه‌ای به دادستان انقلاب نوشت که طی آن خود را منتخب پرسنل کارخانه و مؤسسان شرکت را استثمارگر می‌دانست و خواستار تغییر هیئت‌مدیره و مدیریت کارخانه شد. آنان در همین روز، نامه دیگری نوشتند که در آن گفته بودند ازآنجایی‌که خانه و ویلای صاحبان شرکت خالی از سکنه است، کارگران در منازل آنها اقامت کنند. این نامه علاوه بر مهر شورای اسلامی، حاوی 13 امضا بود.پس از پیروزی انقلاب علی رحیمیان در ایران زندگی کرد و به عنوان یکی از پیش‌کسوتان اصلی صنعت دام و طیور شناخته می‌شد و مورد احترام بسیار بود.

او چند ماه پیش از درگذشتش به عنوان یکی از پیش‌کسوتان کارآفرینی ایران در فهرست 20 نفره اتاق تهران برای جایزه امین‌الضرب قرار گرفت و در اولین دوره جایزه امین‌الضرب از اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌‌جمهور نشان و لوح دریافت کرد. رحیمیان اوایل خردادماه سال 1396 درگذشت و در بیمارستان خیریه رحیمیان الوند که خود او راه‌اندازی کرده است در کنار همسر مرحومش به خاک سپرده شد.


 عضو کانال اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران در تلگرام شوید

[صفحه چاپ]


ثبت نظر شما:

نام
پست الکترونیکی
تلفن
نظر