زبان‌ها پیچیده‌تر از آن‌اند که نسل جوان آن‌ها را به انحراف بکشاند

نگرانی‌های بی‌علت برای آلوده‌شدن یک زبان

تاريخ 1398/07/29 ساعت 09:50

هر زبانی که در نظر بگیریم در خلال قرن‌ها آرایش جدیدی به خود می‌گیرد، تا حدی که به‌کل از آنچه قبلا بوده تشخیص‌ندادنی می‌شود

بخشی از کتاب طرفدار یک کلام نباش: حقایق تعجب‌آور درباره زبان/ ترجمه آینده نگر

 

زبان‌ها پیچیده‌تر از آن‌اند که نسل جوان آن‌ها را به انحراف بکشاند

 

قرن بیست‌ویکم ظاهرا فهرستی از مخاطرات را برای ما به نمایش درمی‌آورد که بیش از همیشه بلندبالاست: تغییر اقلیم، فروپاشی مالی و حملات سایبری. آیا ما باید کلی غذای کنسروشده انبار کنیم مبادا که دستگاه‌های خودپرداز از کار بیفتند؟ یک خروار بطری آب بخریم؟ داروهای تجویزی احتکار کنیم؟ آینده از بین رفتن هر چیزی که زندگی مدرن را برای ما ممکن می‌کند ترسناک است. باید با پرش به قلب قرون وسطی برگردیم اما بدون مهارت‌هایی که با آن سرکنیم.

حالا فرض کنید چیزی حتی اساسی‌تر از برق یا پول در خطر است: ابزاری که ما از آستانه تاریخ بشر به آن متکی هستیم و ساخت بسیاری از بنیادهای تمدن را امکان‌پذیر کرده است. دارم درباره توانایی ارتباط برقرارکردن خود صحبت می‌کنم، ریختن افکارمان در قالب کلمات و استفاده از لغات برای قوام‌بخشیدن به وحدت جامعه، انتقال اطلاعات حیاتی، یادگیری از اشتباهات‌مان و پی‌گرفتن کارهایی که دیگران انجام داده‌اند.

طالع‌بین‌ها قبول دارند که فرارسیدن این آخرالزمان شاید مدتی-‌ سال‌ها یا حتی دهه‌ها - طول بکشد. اما مسیر گذار روشن است. از ظاهر امر پیداست که معدود قهرمانانی باقی مانده‌اند که صدایشان را برای هشداردادن در قبال دست روی دست گذاشتن در مقابل این تهدیدات بالا ببرند. ماری کلر، از اعضای کارزار تبلیغاتی «زبان انگلیسی آسان»، به روزنامه دیلی‌میل می‌گوید: «تقلید بزرگسالان از حرف‌زدن نوجوان‌ها روند نگران‌کننده‌ای است. زبان آن‌ها در حال تخریب است. آن‌ها دارند استانداردها را پایین می‌آورند. زبان ما بدون تکیه به یک پایه محکم از تمام حوزه‌ها به حاشیه پرت می‌شود.»

جامعه زبان انگلیسی کویین که یک موسسه بریتانیایی است، مدت‌های مدید در حال جنگ است تا مانع کاهش سطح زبان شود. با اینکه این نهاد تلاش بسیار کرده تا تاکید کند اعتقاد ندارد که زبان می‌‌تواند بدون تغییر بماند، نگران این است که ارتباطات با خطر کارایی بسیار کم مواجه شود. جامعه زبان انگلیسی کویین می‌گوید: «برخی از تغییرات کاملا ناپذیرفتنی هستند چراکه باعث ابهام می‌شوند و زبان معنای خود را از دست می‌دهد.»

به‌نظر می‌رسد که با کاهش توان معنایی زبان به‌احتمال زیاد تحقیقات، نوآوری و کیفیت گفت‌وگوی عمومی آسیب می‌بیند. داگلاس راشکاف، ستون‌نویس روزنامه نیویورک تایمز، در صفحه یادداشت‌های این روزنامه در سال 2013 نوشت: «ما بدون دستور زبان معیارهای پذیرفته‌شده درباره معنا را از دست خواهیم داد. وقتی یک نفر نتواند در فضایی قرار بگیرد که نفر دیگری با او صحبت کرده، توانایی ارتباط برقرارکردن را از دست می‌دهیم. ما بدون دستور زبان دقتی را که برای کارا و هدفمند بودن نگارش نیاز است از دست می‌دهیم.»

از سوی دیگر، کاهلی و نبود دقت زبان را به تورم غیرضروری سوق می‌دهد، یا همان‌طور که مجری بریتانیایی، جان هامفریز، توصیف می‌کند، به‌سوی «چاقی زبان». او می‌گوید که این چاقی «پیامد خوراندن کلمات بی‌ارزش (هله‌هوله) به زبان» است. توضیح واضحات معادل خوردن چیپس همراه پلو است. از برنامه‌های آینده و تاریخ گذشته حرف می‌زنیم،‌ درحالی‌که معلوم است برنامه مربوط به آینده و تاریخ مربوط به گذشته است. از کسانی که زندگی‌شان نجات یافته یا بهشت‌های امن صحبت می‌کنیم که واضح است نجات‌یافته‌ها زندگی‌شان نجات یافته یا بهشت جای امنی است. می‌گوییم کودکان کج‌خلقی روحی دارند یا سیاستمداران ابتکارات جدید را اعلام کرده‌اند، درصورتی‌که مشخص است کج‌خلقی روحی است و ابتکار چیز جدیدی است. این‌طور حرف‌زدن حشو قبیح و زوائد زبانی است و توضیح واضحات.

فکر اینکه این مسائل به کجا خواهد انجامید ترسناک است. اگر زبان انگلیسی در وضعیت بد کنونی باشد،‌ دوران یک نسل بعدی به چه شکل خواهد بود؟ مطمئنا ما باید قبل از اینکه خیلی دیر شود کاری بکنیم.

 

تاریخ طولانی نگرانی

اما چنین ادعاهایی جنبه‌های پیچیده‌ای دارد. این مسائل به‌طور ضمنی اشاره می‌کند که ما باهوش‌تر و دقیق‌تر از گذشته هستیم. هفتاد و اندی سال پیش، مردم دستور زبان‌شان را می‌شناختند و می‌دانستند که چطور واضح صحبت کنند. و اگر از همین منطق پیروی کنیم، آن‌ها باید بهتر هم بدانند که چطور ابزارهای زبانی را سازمان بدهند و ابزارهای لازم را پیدا کنند تا زبان کار خودش را بکند.

جان هامفریز متولد سال 1943 است. جهان انگلیسی‌زبان از آن موقع تاکنون، به‌رغم اینکه جمعیتش افزایش یافته، در رفاه بیشتری بزرگ شده و تحصیل‌کرده‌تر است و با کارآمدی بیشتری اداره می‌شود. بیشتر آزادی‌های دموکراتیک در آن به رسمیت شناخته شده و دستاوردهای روشنگری در آن تقویت شده است.

کاهش سطح زبانی معادل فرهنگی چوپان دروغگویی است که از ترس گرگ فریاد می‌کشد اما هرگز گرگی ظاهر نمی‌شود. شاید برای همین است که با وجود اینکه فکر افتضاح شدن زبان همه‌گیر شده، کار زیادی نمی‌توان برای تسکین‌دادن این درد انجام داد: یک شهود محکم در مورد در خطر بودن زبان وجود دارد ولی شواهدی که بگوید تاثیر این خطر چه بوده هیچ‌وقت مجسم نمی‌شود. دلیلش این است که چنین حرفی از نظر علمی بی‌معنی است.

چیزی با عنوان کاهش سطح زبانی وجود ندارد، چه رسد به اینکه نگران توان معنایی کلمات گفتاری یا نوشتاری باشیم. لازم نیست از اختلال در ارتباط بترسیم. زبان ما همیشه به همین انعطاف و پیچیدگی حالا بوده است. کسانی که از تخریب زبان انگلیسی نگران‌اند از تاریخ زبان درس نگرفته‌اند و کنه نارضایتی‌های خود را درک نکرده‌اند. نارضایتی آن‌ها به‌سادگی برمی‌گردد به همان روش انجام کارها که خودشان هم قبلا به کار گرفته بودند. نابودکردن زبان تا سطحی که «عاقبت کار،‌ شکی نیست که ما با یک سری از هوم گفتن‌ها و اصوات با هم ارتباط برقرار کنیم» (این را هم دوباره هامفریز گفته) نه اتفاق خواهد افتاد و نه می‌تواند اتفاق بیفتد. روشن‌ترین شاهدش این است که نگرانی‌ها از تخریب زبان انگلیسی سابقه‌ای خیلی طولانی دارد.

در سال 1785، چند سال بعد از انتشار اولین جلد «تاریخ افول و سقوط امپراتوری روم» به‌قلم ادوارد گیبون، وضعیت به‌قدری بد بود که جیمز بیتی شاعر و فیلسوف اعلام کرد: «زبان ما (منظور زبان انگلیسی است) به‌سرعت رو به زوال است.» حدود 70 سال پیش از آن،‌ جاناتان سوییفت هشداری مشابه داده بود. او در نامه‌ای به رابرت، کُنت آکسفورد، با نارضایتی گفته بود: «شاید شک داشته باشم که از دوران جنگ داخلی تا زمان حاضر فساد و خرابی زبان ما دست‌کم معادل دوران پالایش و فرهیختگی آن باشد... بیشتر کتاب‌هایی که در زمانه کنونی می‌بینم پر از این تحریفات و عبارت‌های اختصاری است. شواهد چنین سوءاستفاده‌هایی به شمار نمی‌آید.»

سوییفت احتمالا فکر می‌کرد که کتاب «تاریخ افول و سقوط» که امروزه آن را در قالب یک شاهکار تحسین می‌کنیم، مشتی نمونه از همان خروار است. او می‌دانست که چه موقعی دوران طلایی زبان انگلیسی بوده است: «می‌توانم بگویم دورانی که در آن زبان انگلیسی بیشترین پیشرفت را داشت زمان زعامت ملکه الیزابت بود که به یکی از شورش‌های بزرگ جنگ‌های داخلی انگلستان در سال 1642 میلادی ختم شد.»

اما مسئله این است که نویسندگان آن زمان فکر می‌کردند که دارند با یک زبان متلاشی‌شده و تباه صحبت می‌کنند. جورج پاتنهام، منتقد ادبی، در کتاب «هنر شعر انگلیسی» که در سال 1589 منتشر شده، از اهمیت قائل‌شدن برای کلمات جدید و بیگانه ابراز ناراحتی می‌کند و می‌نویسد: «اصطلاحات عجیب زبان‌های دیگر... و تعداد زیادی از کلمات تاریک که نه معمول هستند و نه طنین خوشی دارند، گویی روزانه در یک محکمه در حال گفتن آن‌ها هستی.» این همان دورانی است که سوییفت عصر طلایی می‌نامد. چندی پیش از آن، در دوره حکومت خواهر ملکه الیزابت، مری، استاد دانشگاه کمبریج به‌ نام پروفسور جان چک با اضطراب می‌نویسد: «زبان ما باید پاکیزه و سره نوشته شود و با لغات زبان‌های دیگر آمیخته و ترکیب نشود.»

دغدغه خلوص زبان – و نیاز به ایستادگی در برابر موج تباهی آن – به خیلی قبل‌تر از این بازمی‌گردد. در قرن 14 میلادی، رانولف هایدن از وضعیتی که زبان انگلیسی در آن قرار دارد شکایت می‌کند. جملات او که در کتاب دیوید کریستان با عنوان «داستان انگلیسی» نقل شده، به‌وسیله جان ترویسا که هم‌عصر او بوده، چنین ترجمه شده است: «با اختلاط و ترکیب مردم دیگر نواحی، ابتدا دانمارکی‌ها و سپس نورمن‌ها که وایکینگ‌های اهل نرماندی در شمال فرانسه بودند،‌ بسیاری از مردم زبان این منطقه را خراب کردند و از ترکیب‌ها و کلماتی استفاده کردند که تلفظ‌هایی داشتند که با کلمات انگلیسی جور درنمی‌آمد.»

در یک بازه زمانی 400 ساله، پنج نویسنده زندگی می‌کردند که همه برای تخریب استانداردهای زبان مویه می‌کردند. و با وجود این، در آن دوره برخی از بزرگ‌ترین آثار ادبیات انگلیسی خلق شد.

خالی از فایده نیست که همین‌جا نگاهی نزدیک‌تر به ترجمه حرف‌های ترویسا بیندازیم که با انگلیسی آن زمان در کتابی متعلق به قرن پانزدهم میلادی منتشر شده است. اما وقتی این کار را می‌کنیم می‌بینیم که انگلیسی آن زمان و نوع نوشتن کلمات و حروفی که استفاده می‌شده، ابدا با الان یکی نیست و طی این دوران کلی تغییر کرده، به‌حدی که حالا ما اصلا نمی‌توانیم آن‌ها را بخوانیم. برای کسانی كه نگران تخریب زبان هستند، استفاده صحیح زبان در گفتار و نوشتار نسلی که به آن تعلق دارند یا نسل قبلی خود، مهم است و نمونه‌ای است از نگرانی‌ها درباره زبان. نتیجه منطقی حرفی که آن‌ها می‌زنند این می‌شود که نسل قبلی هر نسل زبان را بهتر و درست‌تر به کار می‌برده است. بنابراین زبان ترویسا باید زبانی پاکیزه‌تر، درست‌تر، ناب‌تر و کاراتر باشد. درحالی‌که دیدم اصلا آن‌طور که در کتابی چاپ‌شده در قرن پانزدهم منتشر شده، نسل حالا حتی نمی‌تواند بخواندش. دلیلش این است که زبان انگلیسی ‌نسبت به آن زمان خیلی تغییر کرده و نوع نوشتن کلمات هم دگرگون شده است.

نوشته‌های ضبط‌شده در مکتوبات درباره استانداردهای زبان منحصر به زبان انگلیسی نیست. هواداران هر زبانی در جهان از کسانی که آن زبان را به کار می‌برند شکوه و زاری می‌کنند که در حال تخریب زبان‌اند. دایره‌المعارف‌نویس عرب، ابن منصور، در قرن 13 میلادی خود را یک نوح در زمینه زبان توصیف می‌کند، کسی که لغات را در پناهگاهی امن می‌گذارد به این منظور که آن را از دست کسانی که با تنبلی یا بی‌اعتنایی زبان را تخریب می‌کنند محفوظ بدارد. الیاس مهنا، استاد ادبیات تطبیقی، همتای امروزی ابن منصور را چنین به تصویر می‌کشد: «فی‌الامر که یک گروه حامی زبان در لبنان است، کارزاری تبلیغاتی را به راه انداخته تا عموم را از وضعیت بحرانی زبان عربی آگاه کند. در یکی از کاریکاتورهای این گروه، حروف زبان عربی در بیروت به تصویر کشیده شده که به قتل رسیده‌اند و دور آن‌ها نور زردرنگ پلیس کشیده شده که می‌گوید: زبان خود را به قتل نرسانید.»

رودی کلر، زبان‌شناس، مثال مشابهی را برای زبان آلمانی می‌زند. او می‌نویسد: «کمتر از یک هفته پیش، روزنامه فرانکفورتر آلگمانیه زیتونگ» یک حرف از یک کلمه را جا انداخته بود و سردبیر این روزنامه نگرانی‌اش را از آینده زبان آلمانی ابراز کرده بود.» همان‌طور که کلر می‌گوید، «دو هزار سال است که نارضایتی از فساد زبان‌های گرامی‌داشته‌شده در ادبیات ما مستند شده اما هیچ‌کس هنوز نمی‌تواند مثالی از زبان تباه‌شده و به انحراف کشیده‌شده بیاورد.» نکته‌ای که کلر به آن اشاره می‌کند قابل‌تامل است.

حقیقت این است که زبان انگلیسی مثل همه زبان‌های دیگر دائما در حال تماس با دیگر پدیده‌ها و زبان‌های دیگر است. سرعت تغییر زبان در زندگی‌های کوتاه ماست که توهم تخریب یک زبان را در ذهن ما شکل می‌دهد. چون تغییر معمولا نسلی اتفاق می‌افتد، کسانی که سن بیشتری دارند می‌توانند تشخیص دهند که هنجارهای زبانی کسانی که با آن‌ها بزرگ شده‌اند در حال از بین رفتن است و با هنجارهای جدیدی جایگزین می‌شود که برای او استفاده‌اش راحت نیست. این دشواری تشخیصی احساس خوبی برای فرد به وجود نمی‌آورد و احساسات بد به‌شکل انتقاد و اعلام نارضایتی منعکس می‌شود. ما تمایل داریم که بهانه‌های روشنفکرانه برای ترجیحات شخصی و حتی انگیزه‌های شخیص خودمان پیدا کنیم. اگر ما صدها سال عمر می‌کردیم، می‌توانستیم تصویر بزرگ‌تر را ببینیم. اگر می‌توانستید از دورتر به ماجرا نگاه کنید، درمی‌یافتید که تغییر در زبان فقط مربوط به شلختگی و ولنگاری نیست: این تغییر در هر سطحی روی می‌دهد، از سطح ظاهری زبان گرفته تا ساختاری.

هر زبانی که در نظر بگیریم در خلال قرن‌ها آرایش جدیدی به خود می‌گیرد، تا حدی که به‌کل از آنچه قبلا بوده تشخیص‌ندادنی می‌شود. اما مثل سیستم‌های پیچیده در دنیای طبیعی، اینجا هم اغلب یک نوع سکون و مقاومت در برابر تغییر وجود دارد: ساده‌سازی در یک قسمت می‌تواند منجر به پیچیدگی بیشتر در قسمتی دیگر شود. آنچه باعث دوام این شباهت می‌شود ظرفیت بیانی زبان است. شما همیشه می‌توانید چیزی را بگویید که لازم است گفته شود.

 پیچیدگی‌های زبان

این تغییرات دائما غیرمنتظره و گویا هستند. آن‌ها روی چگونگی کارکردن مغز، دهان و فرهنگ ما نور می‌تابانند. یکی از محرک‌های رایج تغییر زبانی فرایندی است که به آن تحلیل مجدد گفته می‌شود. این اتفاق زمانی می‌تواند بیفتد که یک زبان برای اولین بار یاد گرفته می‌شود، وقتی بچه‌ها حرف‌زدن را شروع می‌کنند و آنچه را می‌شنوند کمی متفاوت از والدین خود ترکیب و بازگو می‌کنند. این حرف شاید بدون مثال و پیش‌زمینه پیچیده به نظر برسد اما در واقع، اتفاق ساده و سرراستی است: وقتی یک کلمه یا جمله ابهام ساختاری دارد، آنچه می‌شنویم می‌تواند معنای الف آن باشد ولی می‌تواند معنای ب هم داشته باشد. در طی سالیان، معنای الف از بین می‌رود اما ناگهان معنای ب جای آن را می‌گیرد و تغییرات از این فهم جدید شروع می‌شود.

بنابراین باید در نظر داشت که تغییرات زبانی به‌تدریج اتفاق می‌افتد و با تغییر در معنا رخ می‌دهد. اما شرط لازم برای اینکه تحلیل دوباره معنای زبان و سپس تغییرات زبانی رخ بدهد این است که ارتباط به‌واسطه زبان آسیب جدی ندیده باشد: تفسیر مجدد در سطح ساختار زیرین اتفاق می‌افتد. یک جوان ممکن است در ساختن عبارت‌های جدید از معنی نوی کلمات استفاده کند اما وقتی که می‌خواهد آن‌ها را ترکیب کند دوباره همان معنی‌های قدیمی ظاهر می‌شوند.

شکل دیگر تغییر زبانی معمولا در دستور زبانی‌ شدن کلمات رخ می‌دهد: فرایندی که در آن، یک عبارت از معنی مستقل خودش خارج می‌شود و به‌شکل کلماتی درمی‌آید که در دستور زبان نقش خاصی را بازی می‌کنند. از این نوع موارد در زبان انگلیسی زیاد دیده می‌شوند که افعال کمکی نمونه‌ای از آن‌هاست. سرنخ‌هایی هم هست که نشان می‌دهد ما حتی به‌طور ناخودآگاه معنی نهفته این افعال را در نظر می‌گیریم و سطح ساختاری زیرین زبان را در نظر داریم. برای مثال، در موارد زیادی در زبان انگلیسی افعال کمکی‌ای که خود معنی مستقلی هم دارند اما حالا به‌شکل فعل کمکی هم استفاده می‌شوند مخفف می‌شوند. گویی کاربر زبان برای این افعال کمکی که نقش دیگری غیر از معنی مستقل خودشان گرفته‌اند، کمتر از وقتی که با معنی واقعی‌شان به کار می‌روند اهمیت قائل است. اما اگر همین افعال به‌معنی مستقل خود در یک جمله به کار روند، هرگز به‌صورت مخفف خود تلفظ نمی‌شوند و این نشان می‌دهد که کاربر زبان در صورتی که کلمات کارکردهای مختلفی داشته باشند، تغییراتی را که در طول زمان در آن‌ها پیش آمده در نظر دارد.

آناتومی انسان برخی از تغییرات در زبان را با احتمال بیشتری از برخی تغییرات دیگر انجام می‌دهد. مکانیک ساده حرکت از یک صدای تودماغی، یا به‌اصطلاح زبان‌شناسی خیشومی، همچون م و ن به‌سمت یک صدای غیرخیشومی باعث می‌شود که بتوان یک حرف صامت را در میان این دو آورد. در زبان‌شناسی به این کار میان‌هِشت یا افزودن آوای میانجی می‌گویند،‌ کاری که ساخت هجایی نامطلوب را به ساخت هجایی مطلوب تبدیل می‌کند. از آن طرف، ممکن است در برخی از کلمات، حروف به‌سختی تلفظ شوند و انسان بیشتر بخواهد یک حرف از کلمه را حذف کند. بنابراین چنین اتفاقاتی که عناوین‌شان بیشتر شبیه به اسامی بیماری‌ها به نظر می‌رسد اصولا ارتباطی با تنبلی افراد ندارد بلکه قوانین فیزیک در کار زبان است. اگر شما در تلفظ یک حرف، بینی خود را بگیرید ممکن است یک حرف دیگری که مقصودتان نبوده تلفظ شود.

تغییرات زبانی دیگر ممکن است ناشی از کارکرد ذهن باشد. طریقه‌ای که مغز ما کلمات را از یکدیگر جدا می‌کند هم باعث تغییر زبان است. ما کلمات را به واج و هجا تقسیم می‌کنیم. واج در زبان‌شناسی کوچک‌ترین جزء مشخص کلام است و جایگزینی آن با واجی دیگر تفاوت معنایی ایجاد می‌کند. واج‌ها کوچک‌ترین واحدهای آوایی مستقل هستند که نقش عمده‌شان جداسازی واحدهای گفتاری از یکدیگر و ایجاد تمایز بین معانی واحدهای گفتاری است. هجا یا بخش یا سیلاب یک واحد سازمان‌دهنده برای سلسله صداهای گفتاری است که از واج‌ها تشکیل می‌شوند. گاهی این واج‌ها و هجاها از جای خود درمی‌روند، کمی شبیه به نقاشی‌هایی که رنگ کمی از جای خود حرکت کرده و به جای دیگری نفوذ کرده است. این‌ها مثل سکسکه‌های تشخیص عمل می‌کنند که به‌صورت رفتاری هنجاری و معمول درآمده‌اند. برای همین است که در برخی از کلمات حروف جابه‌جا تلفظ می‌شوند و تصور می‌کنیم که مردم عامی آن‌ها را درست نمی‌شناسند. در صورتی که مسئله اینجاست که شکل طبیعی و راحت‌تر آن است که برخی حروف بعضی کلمات جابه‌جا شوند. بنابراین چنین اتفاقی در زبان‌ها خیلی رایج است و نباید خیلی آن را غیرطبیعی دانست.

تغییرات زبانی می‌تواند در نتیجه فشارهای اجتماعی اتفاق بیفتد: روش‌های مشخص گفتن چیزها این‌طور وانمود می‌کند که فرد دارای شخصیت و شأن است، درحالی‌که گفتن‌ به طرق دیگر موجب انگ‌خوردن شخص خواهد شد. ما به‌سمت روشی جذب می‌شویم كه برایمان پرستیژ داشته باشد و تلاش می‌کنیم از گفتن چیزهایی که ما را با کیفیت‌های ناپسند مرتبط می‌کند بپرهیزیم. اغلب نیز این سعی و کوشش‌ها در سطحی زیر خودآگاه ما اتفاق می‌افتد. برخی از این شکل‌ها به‌طور گسترده‌ای پرطرفدار شده‌اند، مثل شیوه حرف‌زدن برخی از سلبریتی‌ها که البته گرچه برای گروهی از مردم خیلی پرجاذبه و همراه با شأن است، برای گروهی دیگر اصلا این‌طور نیست. تحقیقی در این زمینه نشان داده که به‌خصوص زنان جوانی که از شیوه حرف‌زدن‌ مدل‌های غربی تقلید می‌کنند، از منظر مخاطبان افرادی ناپخته‌تر، کمتر تحصیل‌کرده، غیرمطمئن‌تر، کمتر جذاب و کمتر مورد اعتماد به نظر می‌رسند.

همه مواردی که در بالا مطرح شد بخش کوچکی از حجم عظیم تغییرات زبانی هم نبود. این تغییرات جهانی و دائمی هستند و با اینکه طیفی از فرایندهای کمابیش منظم بر آن‌ها حکم می‌رانند اما خصایص عجیب و غریب زیادی را از خود نشان می‌دهند. هر کسی که می‌خواهد از برخی جنبه‌های زبان که ظاهرا شروع به تغییر کرده محافظت کند، وارد یک نبرد از پیش باخته شده است. هر کسی که آرزو می‌کند مردم فقط همان‌طوری حرف بزنند که وقتی بزرگ می‌شدند زبان را یاد گرفته بودند، احتمالا فراموش کرده که زبان چطوری است. اما درباره کسانی که می‌خواهند زبان سالم بماند و ارتباط افراد با یکدیگر از طریق زبان پاکیزه و کارآمد باشد وضعیت چطور است؟ مثلا جوامعی همچون جامعه زبان انگلیسی کویین که تغییرات خوب را تشویق می‌کنند اما می‌خواهند از تغییرات بد زبان جلوگیری کنند.

مشکل وقتی پیش می‌آید که بخواهیم تصمیم بگیریم چه تغییر زبانی‌ای خوب و چه تغییری بد است. برخلاف آنچه بسیاری از افراد احساس می‌کنند، معیاری عینی برای قضاوت درباره اینکه چه چیزی در ارتباط بدتر یا بهتر است وجود ندارد. تمایزات معنایی را که جامعه زبان انگلیسی کویین با غم و ماتم درباره‌اش صحبت می‌کند در نظر بگیرید. کلماتی داریم که ممکن است مردم آن‌ها را به‌اشتباه استفاده کنند به این دلیل که در واقع معناهایی دارند که مردم به آن توجه نمی‌کنند و به‌جایش از معنایی استفاده می‌کنند که ادبا و زبان‌شناسان خوش‌شان نمی‌آید چون می‌گویند اگر به‌طور واقعی به معنای آن‌ها نگاه کنیم اصلا معنی‌ای را که مردم از آن انتظار دارند نمی‌دهند. مثلا استفاده نابجا از «در جریان قرار گرفتن» که وقتی مردم کوچه و بازار آن را به کار می‌برند منظورشان این نیست که در جریان یک سیال واقع می‌شوند و همراه با آن آبتنی می‌کنند. به‌اضافه اینکه عبارت‌های زیادی وجود دارد که به‌جای این عبارت می‌توان به کار برد و سؤال زبان‌شناسان این است که اگر این عبارت از زبان حذف شود و از آن استفاده نکنیم، چقدر جایش در زبان کم خواهد بود. جواب این است که نه‌تنها آن‌ها درست می‌گویند بلکه اگر بیشتر مردم چنین عبارت‌هایي را درست استفاده نکنند، کارآمدی خود عبارت از بین خواهد رفت. کلمات در عمل نمی‌توانند فراتر از استفاده عمومی‌ای که دارند، معنایی را برسانند. هیچ فرهنگ لغت کاملی وجود ندارد که معانی کلمات در آن‌ها ثابت و پایدار باشد و کلمات در آن به‌روشنی معنی شده باشد: فرهنگ‌های لغت در دنیای واقعی دائما تلاش می‌کنند که با ارائه «تعریف رایج» کلمات کاستی‌های خود را جبران کنند.

اما ختم کلام: لغت‌هایی که تصور می‌کنیم معنی‌های اشتباه‌شان امروزه رایج شده، اگر بیشتر مورد کنکاش و تحقیق قرار بگیرند، غالبا معلوم می‌شود که قرن‌ها آن معنی را به دوش می‌کشیده‌اند و حالا آن معنی که قبلا هم در حاشیه وجود داشته دوباره به‌توسط مردم رو آمده است.

 حاصل فعالیت‌های اجتماعی

پس چه چیزی باعث می‌شود طرفداری از محافظت از زبان به وجود بیاید؟ افراد جوان‌تر مایل‌اند کسانی باشند که در همه جنبه‌های زندگی دست به نوآوری می‌زنند: مد، موسیقی، هنر. زبان هم با این‌ها فرقی ندارد. کودکان وقتی در حال یادگیری زبان هستند عاملان تحلیل دوباره و تفسیر مجدد ساختارهای مبهم زبان‌اند. جوان‌ها جلوتر می‌روند و در اجتماعات جدید برای ارتباط برقرارکردن با زبان دست به نوآوری می‌زنند. شبکه‌های اجتماعی آن‌ها بزرگ‌تر و پویاتر است. احتمال بیشتری هست که آن‌ها بهره‌گیران اولیه فناوری‌های نوین باشند و بنابراین با اصطلاحاتی که برای توصیف این فناوری‌های به کار می‌رود آشنا می‌شوند. گروه‌های جوانان در مدرسه، در دانشگاه، در باشگاه یا کافه عادت‌هایشان را رواج می‌دهند، بین افراد رفت‌وآمد اتفاق می‌افتد و تغییر زبان حاصل این وضعیت است.

از همه مهم‌تر،‌ این حرف بدین معنی است که هرچه افراد پیرتر باشند اختلالات زبان بزرگ‌تری را تجربه می‌کنند. با اینکه همه ما افرادی هستیم که توانایی اقتباس و تغییر را داریم، جنبه‌های بسیاری از طرقی که زبان را به کار می‌بریم،‌ ازجمله ترجیحات سبکی استفاده از زبان، در دهه 20 زندگی ما شکل می‌گیرد. اگر شما نزدیک به دهه 50 عمر خود باشید، شاید بتوانید بسیاری از جنبه‌های طریقه‌هایی را که افراد در 30 تا 45 سال پیش حرف می‌زدند تشخیص دهید.

برای همین است که داگلاس آدامز نویسنده موارد زیر را درباره فناوری می‌گوید و با کمی اغماض می‌تواند در مورد زبان هم صادق باشد:

- وقتی که شما متولد می‌شوید هر چیزی که در جهان وجود دارد طبیعی و عادی است و بخشی طبیعی از روش‌هایی که کارها پیش می‌رود.

- هر چیزی که بین سن 15 تا 35 سالگی شما اختراع شود جدید، هیجان‌انگیز و انقلابی است.

- هر چیزی که بعد از 35 سالگی شما اختراع شود برخلاف نظم طبیعی اشیا است.

زبان رسمی و معیار بر اساس یک بازه زمانی زبان 25 سال پیش از نقطه عطف سن آدمی است. اما اگر تغییرات زبان پیوسته و دائمی است، چرا اصلا ما در نهایت باید با یک زبان معیار سروکار داشته باشیم؟ خب، به موسساتی فکر کنید که زبان معیار را تعریف می‌کنند: دانشگاه‌ها، روزنامه‌ها، رادیو و تلویزیون، نهادهای ادبی. این موسسات را غالبا افراد میانسال مدیریت می‌کنند. گویش آن‌ها گویش قدرت است، به این معنی که هر چیز دیگری جز زبان آن‌ها در سطحی پایین‌تر ارزیابی می‌شود. کجروی‌های زبانی شاید جذاب یا خلاقانه اطلاق شوند اما چون افراد عمومی از این می‌ترسند یا حس ترس دارند که با این تغییراتی نتوانند حرف طرف مقابل را بفهمند، به‌احتمال زیاد این کجروی‌ها را بد، تنبلی یا حتی خطرناک می‌دانند. این وضعیت باعث می‌شود که قلمروهایی از زبان که در آن‌ها «استانداردهای زبانی در حال افت‌کردن یا از دست رفتن هستند» جاهای ناپسندی به نظر برسند. اگر شما جوان باشید – و اگر سفیدپوست و برآمده از طبقه متوسط باشید که بهتر – انحراف از زبان معیار برایتان مشکل به حساب نمی‌آید. اما حتی اگر از طبقه‌ای کمتر ممتاز باشید،‌ حتی اگر زبان را هم به‌شکلی به کار ببرید که والدین‌تان به کار می‌برند، باز ممکن است رویتان انگ بزنند.

البته طنز ماجرا این است که آدم‌های ملانقطی فضل‌فروش هستند که اشتباهات زبانی را به وجود می‌آورند. برای کسانی که می‌دانند زبان چگونه کار می‌کند، صاحب‌نظرانی مثل داگلاس راشکاف که در نهایت منکر سخت‌گیری‌های زبانی می‌شوند، فراموش می‌کنند که دیدگاه‌های محافظت‌کنندگان شدید و غلیظ از زبان را به استنطاق بکشند. آنچه این سخت‌گیران می‌گویند مربوط به ترجیحات زبانی است و مشکلی هم نیست. مثلا اگر من از یک سبک نوشتن خوشم نیاید، می‌توانم بگویم که «از آن نوع نوشتن متنفرم» یا «بد نوشته شده است». اما یک نوع اختصار در حرفم وجود دارد و آنچه از عبارت‌هایم حذف شده «به‌نظر من» است یا «طبق ترجیحات و پیش‌فرض‌های سبکی من، بر اساس آنچه تاکنون با آن مواجه بوده‌ام، مخصوصا بین پنج تا 25 سال پیش».

آدم‌های ملانقطی و فاضل‌مآب عمدتا این را تایید نمی‌کنند. این را می‌دانم چون بارها با آن‌ها بحث کرده‌ام. آن‌ها دوست دارند بر این پافشاری کنند که پیش‌فرض‌هایشان به‌نحوی عینی است و طوری می‌گویند که زبان در حال «بدتر» شدن است گویی که می‌توان به‌طور مستقل این مسئله را ثابت کرد. اما آن‌طور که دیدیم، این حرف‌ها را آدم‌های ملانقطی در طول تاریخ گفته‌اند. جورج اورول، چهره برجسته سیاست، روزنامه‌نگاری و ادبیات، آشکارا اشتباه می‌کرد وقتی که تجسم کرد «زبان می‌تواند فاسد شود و به‌طور کلی یک تمدن را به تباهی بکشاند، مگر اینکه به‌شدت روی اصلاح آن کار کرد». شاید فقط تلاش آگاهانه و عامدانه برای تغییرات زبانی بود که باعث شد در نسل‌های پس از او، شعر و بلاغت بزرگ و عظیمی در ادبیات انگلیسی به وجود بیاید. نمونه‌اش سخنرانی «رویایی در سر دارم» از مارتین لوتر کینگ و «ما انتخاب کرده‌ایم که به ماه سفر کنیم» جان اف کندی، شعرهای شیموس هینی و سیلویا پلات و رمان‌های ویلیام گلدینگ، ایریس مرداک، جان آپدایک و تونی موریسون بود. به‌احتمال خیلی زیاد، اورول اشتباه می‌کرد.

به همین ترتیب، جیمز بیتی، جاناتان سوییفت، جورج پاتنهام، جان چک و راندولف هیدن اشتباه می‌کردند. فرق‌شان این بود که آن‌ها این مزیت را نداشتند که تغییرات زبانی را در طول زمان، از قرن نوزدهم به این سو ببینند. ملانقطی‌های جدید امروز این بهانه را ندارند. می‌توانید بپرسید که اگر آن‌ها نگران زبان هستند، چرا به خود زحمت این را نداده‌اند که آن را کمی بهتر بشناسند؟


 عضو کانال اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران در تلگرام شوید

[صفحه چاپ]


ثبت نظر شما:

نام
پست الکترونیکی
تلفن
نظر