از اندیشه‌های بی‌خانمان تا تاریخ فراموش‌‌نشده

مسیر توسعه از فهم تاریخ جامعه می‌گذرد

تاريخ 1398/06/03 ساعت 14:16

در وضعیت فعلی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی الگوی مطلوب برای گذر از موانع کدام است؟ سوالی محوری که در این بخش از مجله سنت‌های متعدد جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و اقتصاد به آن پاسخ داده‌اند. با ما همراه باشید.

لیلا ابراهیمیان دبیر بخش توسعه

شاید زمان آن فرا رسیده باشد که خود خویشتن را رام کنید؛ گلوی خود را بفشارید؛ از غربت در سرزمین رویاها قدم بگذارید به مأمنی در میان مردم. این گفته را می‌شود این‌گونه تعبیر کرد: خود به درمان آشفتگی گام بردارید؛ از آرمان‌گرایی به واقعیت بازگردید و راه را در میان خود جست‌وجو کنید. این داستان همه آن خطرهایی است که در ذهن و در میان ما و در مقابل چشم حضور دارد؛ با ما زندگی می‌کند، زنده است. شاید برای لحظه‌ای رهایی از خطر به سرزمین رؤیا گام می‌گذاریم؛ از «اندیشه‌های بی‌خانمان» کمک می‌گیریم تا قلابی شود برای رهایی ما از درد جامعه، اقتصاد و سیاست. به چپ برمی‌گردیم و از درد چپ‌روی در راست افراط می‌کنیم که هر دو بیراهه است گویی و اما مأمن ما در همین‌جاست؛ همین زمین آب گران، زمین خشک، زمینی با تاریخ چندهزارساله. در میان هر جمعیتی، گروهی، روشنفکری و عالمی که دم فرو می‌بندی او از درد گران می‌گوید. از «جامعه در خطر»، از مشکلات انباشته‌شده، از تقدیر، فرهنگ، عوام‌الناس، فساد، و گاه از فروپاشی؛ اما برخی معتقدند همه این واژه‌ها را با احتیاط به کار گیرید. با احتیاط از وضعیت جامعه ایران بگویید؛ جامعه‌ای که چهره ژانوسی دارد. در اساطیر رومی ژانوس با دو چهره یا دو سر به تصویر کشیده می‌شود؛ از این دو سر، یکی به روبه‌رو و دیگری در جهت مخالف آن، یعنی به پشت سر نگاه می‌کند. این دو سر به آینده و گذشته نگاه دارد. در همان لحظه‌ای که جامعه سربه‌گریبان است و ناامید، و گسیختگی آثار خود را نمایان می‌کند، روزنه‌هایی از همبستگی نوین جوانه می‌زند در میان مردم، در میان جوانان و در میان زنان این جامعه که برای تاب‌آوری اجتماعی تلاش می‌کنند؛ شاید به این دلیل باید احتیاط کرد در توصیف وضعیت مطلق جوامع ب‍ه خصوص جامعه ایرانی.

اما گروهی دیگر از جامعه‌شناسان هم هستند که از وجه دیگر جامعه می‌گویند. آن‌ها باور به این ندارند که جامعه درگیر مشکلات عینی است و مشکلات عینی را ساخته ذهن نخبگان جامعه می‌دانند که با هر بار تکرار و تکرار ذهن خود را به عینیت نزدیک می‌کنند و از ذهن خود مسئله می‌سازند.

اما طیف دیگر با توجه به نظریه جامعه‌شناسانی چون آنتونی گیدنز در توصیف وضعیت جامعه می‌گویند که جامعه ایرانی یکی از جوامع فعال در عرصه جهانی است و به شدت در معرض منافع و مخاطرات جهانی‌شدن و پیشرفت تکنولوژیک بوده است. مخاطراتی که جامعه را دچار مشکل و گذران زندگی را در آن دشوار ساخته فراوان‌ند و یکی از این مشکلات مخاطراتی است که موجب تخریب سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی و برتری سرمایه مادی نسبت به آن‌ها شده است. از بین رفتن تنوع سرمایه‌ها، پیامدهای منفی بسیاری برای جامعه دارد. صرف تفوق سرمایه مادی که منجر به رواج پول‌پرستی و تقویت ارزش‌های مادی در جامعه می‌شود، بد است، حال اگر همراه با آن سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی نیز تضعیف شوند، آن‌گاه خطرات آن دوچندان می‌شود. آنتونی گیدنز از پیامدهای دور و دراز جهانی‌شدن که خود پدیده‌ای باز و به لحاظ درونی پرتناقض است، سخن به میان می‌آورد و بر این باور است که مخاطرات ناشی از آن تفاوت زیادی با مخاطره‌های دوران‌های گذشته دارد و به دشواری می‌توان علل و نتایج آن‌ها را پیش‌بینی و کنترل کرد.

 در کنار تحلیل جامعه‌شناسان از مکتب‌ها و سنت‌های فکری متعدد، علم سیاست هسته مرکزی گسیختگی را در مناسبات قدرت جست‌وجو می‌کند. به گفته آنها حکومت تا اطلاع ثانوی قوی‌ترین نیرو در ایران است از این نظر که در طناب‌کشی با هر نیروی اجتماعی دیگر قادر است آن‌ها از میدان به در کند. اما وقتی ساختار قدرت سیاسی عاجز از پاسخ دادن به مسائل بخش‌های مختلف جامعه باشد، مردم خود دست به کار حل مسائلشان می‌شوند. طبیعی است که در این حالت نیروهای متضادی وارد می‌شوند و هرکدام به سویی می‌کشد. اولین نمود این پدیده در گسیختگی اجتماعی است. اما اگر ساختار قدرت سیاسی طوری باشد که تکثر اجتماعی را نمایندگی کند و طبق یک قاعده بازی اجماعی عمل کند، در این صورت طبیعی است که تمام توان نیروهای اجتماعی را به خدمت می‌گیرد تا در الگویی هماهنگ مسائل جامعه را حل کند.

شاید اقتصاد هم مسیر دیگری را برای درمان مشکلات جامعه جست‌وجو می‌کند: مکتب نئوکلاسیک‌ها و نهادگراهای جدید که هریک دیگری را به عناوینی می‌نوازد؛ یکی با عنوان «کمونیسم رقیق‌شده» و دیگری با «جهل نئوکلاسیک‌ها». آنچه مهم است این است که مشکلات اقتصادی جدای از مشکلات سیاسی و اجتماعی نیست. در واقع توسعه عبارت است از تغییر الگوهای نهادی و سازمانی یک جامعه و از الگویی به الگوی دیگر رفتن؛ این‌ها نشان می‌دهد که جوامع در مسیرشان به‌شدت وابسته به مسیر طی‌شده و تاریخی خود هستند و آزادی برای انجام هرکاری ندارند؛ آن‌ها نمی‌توانند تصمیم بگیرند که به‌طور ناگهانی توسعه‌یافته شوند. این امر شدنی نیست، شناخت عمیقی از نهادهای تاریخی و شناخت شیوه تغییر نهادها و سازمان‌ها امری ضروری است تا تاریخ چند بار تکرار نشود و هزینه‌های اجتماعی مجدد برای هر تجربه تارخی که دوباره تجربه می‌شود پرداخت نشود.

در واقع باید گفت در جایی که نهادهای بوروکراتیک هر روز بیشتر از قبل نارسایی‌های خود را نمایان می‌کنند، مردم از منشورهای عمل، از سندهای ملی که گاه جز سخن گفتن از آرمان‌ها و امیال ذهنی نیست روی برمی‌تابند، چین به ابرو می‌اندازند و گلو به تلخی باز می‌کنند. اگرچه به نظر می‌رسد هنوز هم عده‌ای به معنای خاصی «انقلابی» هستند؛ آن‌ها برای درست کردن هر کاستی‌ای سراغ رادیکال‌ترین روش‌ها می‌روند: «بزن از بن ویران کن و دوباره بساز»؛ راهی که به هیچ سرنوشتی ختم نمی‌شود جز هیچ و هیچ. تنها راه ممکن و موجود همان راهی است که کشورهایی با اقتصاد توسعه‌یافته طی کرده‌اند؛ اقتصاددان‌ها برای ترسیم مسیر اقتصاد کشور باید تاریخ بخوانند و از تله تاریخ مسیر رهایی برای توسعه بازگشایند.

*آینده نگر 


 عضو کانال اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران در تلگرام شوید

[صفحه چاپ]


ثبت نظر شما:

نام
پست الکترونیکی
تلفن
نظر