نگاهی به زندگی رضا سواری، یکی از بزرگ‌ترین کارآفرینان حوزه طیور کشور

یک موتورسیکلت، دو هزار تومان پول و یک قفس پرنده

تاريخ 1396/05/21 ساعت 10:40

رضا سواری خود رمز موفقیتش در کار را «دعای خیر پدر»، «توکل به خدا» و «مثبت‌اندیشی» می‌داند و می‌گوید در سخت‌ترین شرایط هم «ناامید نشده» است.

ولی خلیلی/ منبع:آینده نگر

«دو هزار تومان پول، یک موتورسیکلت مستعمل و یک قفس خالی پرنده کل سرمایه اولیه من بود.» رضا سواری، روستایی مهابادی از این نقطه کارش را شروع کرد و حالا با گذشت دو دهه از آن روز به بزرگ‌ترین کارآفرین عرصه طیور در کشور تبدیل شده است و بزرگ‌ترین مرغداری کشور را اداره می‌کند؛ کسی که از هیچ شروع کرد ولی به یکی از کارآفرینان بزرگ کشور تبدیل شد و تاکنون بارها به عنوان کارآفرین برتر و نمونه کشور انتخاب شده است. 

رضا سواری مدیرعامل شرکت «کیوان مرغ پرطلای مهاباد» در سال 1344 در یکی از روستاهای نزدیک مرز ایران و عراق به دنیا آمد، خودش می‌گوید: «در يك خانواده متوسط كشاورز و دامدار در روستای گرده‏ رش مهاباد و در گرمای شديد مرداد از مادری رنج‌ديده و زحمت‌كش كه در تمام عرصه‌های زندگی همرزم پدر بود متولد شدم.»

شش ساله بود که پدرش او را در مدرسه که آن زمان زیر نظر سپاه دانش بود ثبت‌نام کرد ولی رضا سواری از معلمش که یونیفورمی شبیه نظامی‌ها داشت می‌ترسید؛ خودش داستان روز اول مدرسه‌اش را این گونه تعریف می‌کند: «زمانی که مدرسه باز شد، پدرم گفت باید به مدرسه بروم ولی من مقاومت کردم و خودم را چند روزی زدم به مریضی، شکمم را می‌گرفتم و می‌گفتم که نمی‌توانم به مدرسه بروم، تا اینکه بعد از 10 روز پدرم دستم را گرفت و من را به مدرسه برد. اتفاقا همان روز هم پسرعمویم که از من بزرگ‌تر بود به دلیل بلد نبودن درس تنبیه شد و وقتی من این صحنه را دیدم از ترس از پنجره کلاس فرار کردم و گریان به خانه رفتم و گفتم که معلم من را کتک زده است. برادرم که متوجه این موضوع شد دستم را گرفت و با خودش برد مدرسه تا متوجه شود که چرا کتک خورده‌ام. وقتی معلممان موضوع را فهمید خیلی خندید و با مهربانی من را به کلاس بازگرداند.»

رضا سواری تحصيلات ابتدایی را در مدرسه روستایشان به پایان رساند و با توجه به اینکه در روستا مدرسه راهنمایی وجود نداشت به همراه دو پسرعمویش به میاندواب رفتند و آنجا خانه‌ای گرفتند و مشغول تحصیل در دوره راهنمایی شدند. «پدرم برای اینکه راحت‌تر بتوانم به روستایمان بروم برایم دوچرخه خریده بود، تنهایی خیلی شرایط سخت بود، غذای ما معمولا نان و پنیر یا نان و ماست بود، به جز جمعه‌ها که به خانه می‌رفتیم و آبگوشت، عدسی و... می‌خوردیم.» با پایان راهنمایی رضا سواری به دبیرستان رفت در این زمان برادر بزرگ‌ترش هم برای کار به میاندواب آمده بود و آنها با هم زندگی می‌کردند. برادر رضا در میاندواب مرغ‌فروشی می‌کرد و رضا که دوست داشت کار کند و باری از دوش پدرش بردارد، به برادرش پیشنهاد داد که بعدازظهرها و بعد از مدرسه برای او مرغ‌ها را از مرغداری‌ها بخرد و تا صبح نگه دارد که او بتواند راحت آنها را بفروشد؛ پیشنهادی که مورد استقبال برادرم قرار گرفت و از طریق آن رضا هم توانست درآمد کمی به دست بیاورد. او تا سال 1363 که دیپلم گرفت به همین طریق کار کرد و بعد تصمیم گرفت تا پیش از سربازی کارش را بیشتر کند. خودش آن روزها را این گونه تعریف کرده است: «پس‌انداز من بعد از 4 سال کار کردن با برادرم زمانی که دیپلم گرفتم یک موتورسیکلت با دو هزار تومان پول و یک قفس نگهداری مرغ بود. آن زمان فکرهای مختلفی را در مغزم مرور می‌کردم و دائم به دنبال جواب این سؤال بودم که دست به چه کاری بزنم؛ برگردم روستا کمک پدرم کشاورزی کنم یا اینکه در میاندواب بمانم. خلاصه به ذهنم رسید که من مرغ‌فروشی باید انجام بدهم چون این کار را بلد هستم و مرغداری‌ها و... هم من را می‌شناسند؛ یادم هست که رفتم پیش یکی از مرغدار‌های بزرگ آن زمان که آقافرهاد نام داشت و ازش به اندازه دو هزار تومان مرغ خریدم (البته کمی از پولم را هم برای خرید یک ترازو دادم) و بعد مرغ‌ها را در قفس انداختم و یک لحظه به خودم گفتم بروم سمت کوره‌های آجرپزی در جاده بوکان که آدم‌های زیادی در آنجا زندگی می‌کنند. وقتی رسیدم اولش خجالت می‌کشیدم فریاد بزنم، این شد که یکی از مرغ‌ها را درآوردم و بالش را نگه داشتم و وقتی مرغ شروع کرد به صدا کردن مردم جمع شدند و 20 دقیقه نشد که همه مرغ‌ها را فروختم؛ نمی‌توانید تصور کنید که چقدر خوشحال بودم، حس پیروزی داشتم، سوار موتور شدم و به شهر برگشتم. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود، در مسیر برگشت جلوی یک ساندویچی نگه داشتم و یک ساندویچ خوردم، غذایی که خوشمزه‌ترین چیزی بود که تا آن زمان که 17، 18ساله بودم خورده بودم و هنوز هم مزه‌اش را فراموش نکرده‌ام، چون اولین پولی بود که به صورت مستقل درآورده بودم.»

رضا سواری تا پیش از رفتن به سربازی به مدت حدود یک سال به همین صورت کار کرد و توانست کارش را گسترش دهد تا جایی که ابتدا یک وانت شریکی خرید و با آن کار می‌کرد و بعد هم توانست یک نیسان به صورت مستقل بخرد تا اینکه زمان رفتن به سربازی فرارسید؛ در این زمان رضا وانتش را فروخت و مینی‌بوسی خرید که مردم روستایشان و روستاهای اطراف که 10 کلیومتری با جاده فاصله داشتند بتوانند راحت رفت و آمد کنند. او مینی‌بوس را به یک راننده سپرد و خودش دو سال به سربازی رفت و بعد از اینکه برگشت دوباره مینی‌بوس را به نیسان تبدیل کرد و تصمیم گرفت کار مرغ‌فروشی را با جدیت بیشتری دنبال کند. البته در این بین او پدرش را نیز که تکیه‌گاه مهمی برایش بود به دلیل بیماری سرطان از دست داد. رضا مدتی را با نیسان مرغ‌فروشی کرد و پول کنار گذاشت تا اینکه تصمیم گرفت مرغداری خودش را راه‌اندازی کند. خودش درباره آن زمان می‌گوید: «خیلی دوست داشتم یک مرغداری بخرم و کار خودم را راه‌اندازی کنم. در همین زمان هم بود که یکی از مرغداران که مرغداری 5 هزار قطعه‌ای داشت به من پیشنهاد خرید داد و در نهایت هم با 900 هزار تومان مرغداری او را خریدم؛ مرغداری‌ای که صاحبش می‌گفت همیشه ضرر می‌دهد و اصلا سودی برایش ندارد. آن زمان دو نفر هم در آن مرغداری کار می‌کردند. من تصمیم را گرفته بودم و می‌خواستم آنجا را احیا کنم. یادم هست که دو نفر کارگر مرغداری را صدا کردم و به آنها گفتم که با تمام وجودم و شبانه‌روزی می‌خواهم کار کنم و مرغداری را توسعه دهم و واحدهای زیادی داشته باشم. علاوه بر این برای اینکه انگیزه کار کردن آنها را بالا ببرم به‌شان گفتم اگر سوددهی داشته باشیم جدا از حقوشان به آنها 5 درصد از سود را هم اختصاص خواهم داد؛ خدا را شکر که این‌گونه هم شد و مدتی نگذشت که توانستم مرغداری‌ای را که زیان می‌داد به سوددهی برسانم و واحدهای جدیدی هم کنار آن احداث کنم.» رضا سواری می‌گوید برای رسیدن به موفقیتش خانواده خیلی با او همراهی کرده‌اند و هیچ‌گاه به نبود او در خانه و کار زیادش اعتراض نکرده‌اند.

در کنار راه‌اندازی تعداد زیادی واحد مرغداری رضا در نهایت تصمیم گرفت تا شرکت «کیوان مرغ پرطلای مهاباد» را با استفاده از تجهیزات و تکنولوژی روز جهان راه‌اندازی کند تا بتواند بهترین محصول را داشته باشد. خودش می‌گوید در مجموعه‌های صنعتی او مسائل کارشناسی و روز از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است و بخش مهمی از توسعه کارش نیز مدیون استفاده از همین تکنولوژی‌هاست. او برای آشنایی با آخرین سیستم‌ها به کشورهای مختلف سفر می‌کند، در کنفرانس‌های بین‌المللی حضور دارد و از کارشناسان مختلف هم در مجموعه‌اش بهره می‌برد. نگاهی که باعث شده واحد او به یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های مرغ و طیور کشور تبدیل شود و رضا سواری به دلیل مدیریت صحیحش نشان‌های افتخار بسیاری دریافت کند؛ از جمله دریافت نشان کارآفرین برتر کشور در 7 دوره، یک دوره کارآفرین برتر ملی (سال 1385) و دریافت نشان واحد نمونه جهانی در سال 2004 میلادی که همگی نشان‌دهنده مسیر درستی است که او در این سال‌ها طی کرده است.

رضا سواری خود رمز موفقیتش در کار را «دعای خیر پدر»، «توکل به خدا» و «مثبت‌اندیشی» می‌داند و می‌گوید در سخت‌ترین شرایط هم «ناامید نشده» است. «سال 1384 بود که یک روز فکسی از اداره محیط زیست مهاباد دریافت کردم که روی آن نوشته شده بود بیماری آنفلوانزای پرندگان در تالاب‌های مهاباد و در بین پرندگان وحشی منطقه دیده شده است و دیگر ما حق نداریم حتی یک عدد جوجه هم بفروشیم. شرایط خیلی‌خیلی سختی بود. از یک طرف خطر این وجود داشت که جوجه‌هایی را که خودمان پرورش داده بودیم مجبور شویم زنده‌زنده در گور کنیم و رویشان خاک بریزیم تا معدوم شوند و از طرف دیگر هم کلا کارمان تعطیل شده بود. خدا شاهد است که فشار بسیار زیادی وجود داشت اما من همیشه با خودم می‌گفتم خدا بزرگ است و اگر همه‌چیز را از دست بدهم باز می‌توانم از صفر شروع کنم؛ موتورسیکلتم که هست و از دو هزار تومان اولیه هم که سرمایه بیشتری دارم پس می‌توانم دوباره کار راه بیندازم. خلاصه دوماهی شرایط خیلی سختی داشتیم تا اینکه اعلام کردند آنفلوانزا برطرف شده و می‌توانیم دوباره فروش داشته باشیم. شاید باور نکنید در آن روزها ما حتی 50 هزار تومان در روز هم فروش نداشتیم و من نمی‌دانستم چگونه باید ماهی 40 میلیون تومان حقوق کارگران و حق بیمه‌شان را پرداخت کنم. ولی خب ناامید نشدم و با کمک و همکاری کارگران که بسیاری از آنها آمدند پیش من و گفتند که حقوق نمی‌خواهند (گریه می‌کند) آن روزهای سخت را پشت سر گذاشتیم و توانستیم دوباره قوی‌تر از قبل کار را ادامه دهیم.»

رضا سواری معتقد است که از شکست‌ها در زندگی می‌توان درس‌هایی گرفت که از موفقیت‌ها و پیروزی‌ها نمی‌توان؛ او معتقد است که شکست‌ها در زندگی افراد را قوی می‌کند و همیشه این تلنگر را می‌زند که فرد فراموش نکند از کجا شروع کرده است. در ورودی کارخانه «کیوان مرغ پرطلای مهاباد» روی دیوار و در فضایی شیشه‌ای رضا سواری موتورسیکلت قدیمی خود را که مدت‌ها پشت آن مرغ می‌گذاشت و در اطراف میاندواب و... می‌فروخت، نگه داشته است. «این موتورسیکلت را پشت شیشه و در ورودی کارخانه گذاشته‌ام که هیچ‌وقت فراموش نکنم از کجا کارم را شروع کردم و احساس غرور نداشته باشم؛ همیشه یادم باشد که رضا سواری کارش را با یک موتور، دو هزار تومان پول و یک قفس شروع کرد؛ علاوه براین قصه این موتور به خیلی از جوان‌هایی که مثل چندسال پیش من بودند می‌تواند این امید را بدهد که از صفر هم می‌توان شروع کرد و فقط باید انگیزه داشت و کار و تلاش کرد و ایمان داشت.»

واحدهای صنعتی سواری چقدر ظرفیت دارند؟

رضا سواری که کار مرغداری را با خرید یک واحد 5 هزار قطعه‏‏‌ای و با دو نفر پرسنل شروع کرد هم‌اکنون دارای ۶  واحد مرغداری به ظرفيت ۳۲۵هزار قطعه مرغ گوشتی است. در واحدهای او ساليانه 7 هزار تن گوشت سفيد تولید می‌شود. همچنین او دارای ۵ واحد تولید مرغ مادر به ظرفيت ۲۰۵ هزار قطعه مرغ و تولید ۳۵ میلیون تخم‌مرغ نطفه‌دار است. علاوه بر اینها واحد جوجه‌‌كشی او با توليد ساليانه 24 میلیون قطعه جوجه ‏يك‌روزه یکی از بزرگ‌ترین واحدها در نوع خود در کشور محسوب می‌شود. رضا سواری یک کارخانه خوراک دام و طیور و آبزیان به ظرفیت ۶۰ هزار تن در سال و دو واحد کشتارگاه صنعتی به ظرفیت ۱۸ هزار قطعه در ساعت هم راه‌اندازی کرده است. در مجموعه صنعتی او هم‌اکنون برای 723 نفر (با 2 هزار نفر عایله) به صورت مستقیم و 3500 نفر به صورت غیرمستقیم اشتغال ایجاد شده است. 


[صفحه چاپ]


ثبت نظر شما:

نام
پست الکترونیکی
تلفن
نظر