عباس برزگر روستایی که خانه اش به مهم ترین اقامتگاه گردشگری تبدیل شد

کارآفرین از رنج، گنج می سازد

تاريخ 1396/04/07 ساعت 08:18

عباس برزگر در خانواده ای ضعیف از نظر مالی بزرگ شده و از کودکی کارهای سخت انجام می داده است، سال ها سنگ قبر می شسته و حدود 15 سال هم در بازار شیراز دستفروشی می کرده تا اینکه بعد از ازدواج و به خواسته همسرش بساط دستفروشی را تعطیلی می کند و در روستای بزم خواربار فروشی کوچکی راه اندازی می کند و برای زندگی به روستا می رود و زمانی که توریست ها خانه اش را برای اقامت انتخاب می کنند تصمیم می گیرد، یک اقامتگاه بوم گردی و روستایی راه اندازی کند.

ولی خلیلی/ آینده نگر

« همیشه تو زندگی فکر می کردم برای موفقیت باید یک قهرمان پیدا شود، یکی باید به من کمک کند، دنبال پیدا کردن قهرمان بودم؛ این جور جوانی بودم، یک مغازه کوچک فروش مواد غذایی تو روستا داشتم و شبانه روزی بازش می کردم تا با درآمدش پیشرفت کنم. کنارش هم یک طویله بود که برای خودم و زنم اتاق خوابش کرده بودم، امکاناتی نداشتیم حتی حمام ن تا اینکه یک شب بارونی دو تا موتورسوار آلمانی که از پاسارگاد می رفتن کرمان از دهه ما عبور کردن؛ من در مغازه بودم وقتی دیدمشون فهمیدم کمک می خوان، زبان که بلد نبودم ولی بردمشون خانه، خانمم آن شب روی آتیش یک کته گوجه پخته بود، از همین غذا به آن آلمانی ها هم با خجالت دادیم، همش به این فکر می کردم که آبروی ایران رو بردم و غذای خوبی بهشون ندادیم ولی خب آن ها همش تشکر می کردند و حتی با ته دیگش هم عکس انداختن؛ خلاصه آن شب رو خانه ما خوابیدن و صبح رفتن؛ دو ماهی از این ماجرا گذشت تا اینکه یک روز دیدم 5 تا آلمانی با یک مترجم و راهنما آمدن در مغازه و سراغ من را می گیرند، خودم را که معرفی کردم گفتن برای اقامت جا می خواهند، گفتم جا، امکانات و رخت خواب ندارنیم ولی آن ها اصرار می کردند تا اینکه در نهایت آن شب را خانه ما ماندند و بعد هم گفتن که کته گوجه می خواهند، تعریف کردند که آن دو آلمانی که قبلا آمدند در روزنامه نوشتن که بهترین غذا را در خانه ما در ایران خوردند و آن ها هم از همان غذا می خواهند، بعد از خوردن غذا شب را خوابیدند و صبح بعد از گشتن در روستا زمان رفتن یک پاکت به من دادند، اولش خیلی تعارف کردم و گفتم شما مهمان ما بودید و از این حرف ها ولی در نهایت گفتن این پاکت برای من است و باید قبول کنم، پاکت را گرفتم و تا رفتند باز کردم و دیدم 200 هزار تومان در آن پول هست، باورم نمی شد، تعجب کرده بودم، آن زمان من در مغازه روزی هزار تومان درآمد داشتم و حالا با یک پول جادویی مواجه شده بودم،دائم با خودم فکر کردم و دیدم که باز باید این کار را انجام بدم بلند شدم رفتم شیراز و بعد هم اصفهان تا گردشگر خارجی جذب کنم ....» این ها داستان زندگی مردی است که در یک شب بارانی زندگی اش از این رو به آن رو شد؛ عباس برزگر که حالا اقامت در خانه اش در روستای امامزاده بزم بوانات به یکی از جاذبه ها گردشگری روستایی در ایران تبدیل شده و نامش در بسیاری از کتاب های خارجی گردشگری از جمله « لونلی پلنت» ثبت شده، او هر روز با گردشگران بسیاری رو به رو می شود که ستاره های هتل های بزرگ در تهران، اصفهان، شیراز و... را کنار گذاشته اند و به بوانات شیراز می روند تا در اقامتگاه اش «زندگی ساده روستایی» و « زندگی عشایر» را تجربه کنند، از نزدیک پخت نان و قالیبافی را ببینند و در سیاه چادر و خانه کاهگلی شب را صبح کند و غذای محلی بخورند. عباس برزگر کارآفرینی است که حالا با گذشت بیش از 15 سال از آن شب بارانی روستای امامزاده بزم بوانات را به یکی از روستاهای زنده پر رونق کشور تبدیل کرده است که نه تنها کسی از آن مهاجرت نمی کند بلکه بسیاری از کسانی که پیش از این نیز رفته بودند حالا برگشته اند که در روستای خودشان زندگی و کار کنند.

عباس برزگر در خانواده ای ضعیف از نظر مالی بزرگ شده و از کودکی کارهای سخت انجام می داده است، سال ها سنگ قبر می شسته و حدود 15 سال هم در بازار شیراز دستفروشی می کرده تا اینکه بعد از ازدواج و به خواسته همسرش بساط دستفروشی را تعطیلی می کند و در روستای بزم خواربار فروشی کوچکی راه اندازی می کند و برای زندگی به روستا می رود و زمانی که توریست ها خانه اش را برای اقامت انتخاب می کنند تصمیم می گیرد، یک اقامتگاه بوم گردی و روستایی راه اندازی کند.

البته عباس برزگر در این راه سختی های بسیاری کشیده است و با چالش های مختلفی رو به رو شده ولی هیچگاه ناامید نشده که هیچ تلاش کرده تا راهی جدید پیدا کند، خودش می گوید مهم ترین مانع پیش روی او و کارش زمانی به وجود آمد که خیلی از روستاییان امامزاده بزم از کارش راضی نبودند:« تازه همه چیز داشت خوب می شد، حدود 400 تایی توریست آمده بودند و تازه داشت اقامتگاه ما جا می افتاد و از آژانس های مختلف زنگ می زدن، من هم با پولی که درآورده بودم حمام و اتاق ساخته بودم، برای توالت هم لوله کشیده بودم تا دیگه لازم نباشه کسی از آفتابه استفاده کنه، خلاصه کم، کم شرایط خوب شده بود تا اینکه یک روز چند نفر از مردم روستا آمدند و شیشه مغازه ام را شکستن، چند نفر من را از خانه بیرون کشیدن و با چوب و زنجیر کتک زدن، با خودم گفتم خدایا چرا این کار را می کنند؟ اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که حسود هستند و نمی توانند موفقیتم را ببینند؛ بغض گلویم را گرفته بود، به این فکر می کردم که باید از این روستا بروم ولی یک لحظه یادم افتاد که وقتی در بازار وکیل شیراز بساط دست فروشی هم پهن می کردم با همه بازاری ها دوست می شدم، و محیط را او آرام می کردم، می رفتم در حجره هایشان و می گفتم حاجی من هستم برو نماز، من هستم برو ناهار بخور، حاجی باری داری برات بیارم و... فهمیدم که مشکل از خودم هست. بعدش به این فکر افتادم که برای روستایی ها کار ایجاد کنم؛ رفتم در خانه کسی که با زنجیر من را زده بود و به خواهرش که قالیباف بود گفتم می خواهی خارجی ها را بیاورم خانه ات تا قالی بافی ببینند و درآمد داشته باشی؟ سریع گفت ها؛ به مادر آن که با چوب من را زده بود گفتم توریست ها را بیاورم نان پختن را تماشا کنند و خرید کنند؟همین شکلی کلی از روستایی ها را با خودم همراه کردم و همه چیز آرام شد.»

حالا با گذشت سال ها از آن شب بارانی و اقامت چند صد نفر توریست خارجی در این مدت؛ خانه کاهگلی 80 متری او به یک دهکده 27 هکتاری توریستی با ده ها اتاق ومحل اقامت برای گردشگران، مزرعه محصولات ارگانیک، موزه صنایع دستی و... تبدیل شده است و او روزانه میزبان تورهای گردشگری مختلفی از سراسر جهان است. علاوه براین دهکده گردشگری؛ او با همکاری عشایر بختیاری منطقه سیاه چادرهایی را نیز برای اقامت گردشگران (بین ماه های اردیبهشت تا شهریور) و تماشای زندگی عشایر ایران آماده کرده است.  « حدود ۱۲ سال پیش، یک شب در روستایمان عروسی بود. من ۵ خانم توریست خارجی را به آن عروسی بردم. دیدم توریست‌ها شروع به عکس گرفتن! فهمیدم که خوششان آمده. با خود گفتم چرا توریست‌ها را پیش عشایر واقعی که در کوه‌های اطراف ساکن بودند نبرم؟ از فردا توریست‌ها را به دیدن عشایر خمسه  داراب که در نزدیکی بوانات اتراق کرده بودند بردم.»

بوم گردی در نزدیکی برلین

در این مسیر و برای پیشرفت کار عباس برزگر از تجربه کشورهای دیگر به خصوص آلمان و فرانسه هم استفاده کرد؛ او با سفر به این کشورها سعی کرد تا تجربیات جدید کسب و آن ها  را در خانه روستایی خود پیاده کند. « مدتی از کارم گذشته بود که خبر دادند در تهران می خواهند در یک همایش گردشگری و با حضور رئیس جمهور از من تجلیل کنند؛ از بوانات آمدم جلسه و زمانی که اسمم را خواندند رفتم پشت بلندگو و گفتم سکه و هدیه نمی خواهم، من را بفرستید آلمان و کمک کنید تا بروم و ببینم که آن جا چه کاری انجام داده اند تا من هم در روستایمان همان کار را برای جذب توریست انجام دهم؛ وقتی این حرف ها را زدم خیلی ها در سالن خندیدند ولی من هدف داشتم، آن زمان آقای مرعشی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود، وقتی کار من را دید کمک کرد و رفتم آلمان، آن جا بود که تازه فهمیدم رمز موفقیت اروپایی ها در جذب توریست احترام گذاشتن به دیگران و به خصوص گردشگران، داشتن نظم و انظباط و مدیریت است. رفتم بازدید یکی از خانه های روستایی که مرکز اقامت گردشگران بود در نزدیکی برلین؛ کلبه کوچکی بود که یک زن و شوهر در آن زندگی می کردند و کل دارایی یشان یک گربه، یک اسب و 7،8 تا خوک بود، آن ها چندتا اتاق برای گردشگران درست کرده بودند و کلی هم کاغذ گذاشته بودند که چه زمانی غذا می دهند، چه وقت شیر می دهند، کی پول جمع می کنند و ... اینجا بود که با خودم گفتم خدایا این ها یک صدم دارایی ما را در روستاهایشان ندارند ولی از همان می دانند چطور باید استفاده کنند ولی ما بلد نیستیم؛ این جوری بود که خودم را باور کردم و فهمیدم باید کار را مدیریت کرد و برنامه ریزی شده پیش رفت و اعتماد به نفس داشت، نباید تعارف کرد و دائم مغذرت خواهی کرد؛ به خودم گفتم عباس نباید بگی ببخشید که غذا بد هست، ببخشید که تکنولوژی ما ضعیف هست و... بلکه باید با اعتماد به نفس از همه چیز تعریف کنی، گردشگرها به خانه تو می آیند تا ساده زیستی روستایی را تجربه کنند.»

« دهکده گردشگری و اقامتی خانواده عباس برزگر» حالا به صورت روزانه برای 200 نفر ( 100 نفر در مزرعه و 100 نفر در منطقه عشایر) امکان اقامت دارد؛ ظرفیتی که عباس برزگر هدفش تبدیل آن به محل اقامت برای 2 هزار نفر است.

او می گوید برای رسیدن به موفقیت و راه اندازی یک کار باید «ایمان» و «باور» داشت و با «عشق» و «علاقه» جرقه شروع کار را زد نه اینکه منتظر بود تا همه چیز فراهم شود. « خیلی از جوان ها را می بینم که می خواهند از صفر تا 100 یک کار مهیا باشد تا شروع کنند درحالی که نباید انتظار داشت یک دفعه همه چیز عالی باشد، هرچقدر هم به آن ها می گویم توجه نمی کنند و می گویند ما می خواهیم از شرایط عالی و اوج کارمان را شروع کنیم؛ به نظرم این ها هیچ وقت موفق نمی شوند و زمین می خورند چون راه را کم، کم و از پایین طی نکرده اند؛ من خودم کار را از یک خانه 80 متری شروع کردم و حالا 27 هکتار مساحت مجموعه ام هست.»

عباس برزگر معتقد است کارآفرینی یعنی جنگیدندن، کارآفرینی یعنی از رنج، گنج ساختن. « کارآفرینی که به ایستد کارش تمام است، یعنی مرده؛ اول هر کاری سخت است ولی باید باور داشت و تلاش و صبر کرد، کارآفرینی عشق و علاقه است ولی سختی های بسیاری هم دارد، به نظر من دشمن یک کارآفرین توقع است، اگر فکر کرد دولت، پدر و مادر و دیگران باید برای او کاری انجام دهند بداند که شکست می خورد، قرار نیست پولی از آسمان بیاید، من هنوز هم یک روستایی هستم، کشاورزی و دامداری می کنم؛ افتخارمن زمانی‌ است که همراه گه‌ام به کوه می‌روم. به نظرم قهرمان زندگی یک کارآفرین خود اوست.»


[صفحه چاپ]


ثبت نظر شما:

نام
پست الکترونیکی
تلفن
نظر