علیرضا صادقیان، بنیان‌گذار «نت‌برگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌» از زندگی‌اش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید

چقدر تخفیف می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهی تا مشتری شوم؟

تاريخ 1396/03/28 ساعت 13:30

خیلی دوست داشتم مدیر خوبی بشوم و می‌خواستم مدیریت بخوانم اما از آنجایی که در ایران متاسفانه به مدیریت خیلی توجه نمي‌شود در نهايت تصميم گرفتم در رشته مهندسي‌ای تحصيل كنم كه به مديريت هم نزديك باشد

ولی خلیلی/ آینده نگر

جوان و کنجکاو است و در طول مصاحبه دائم به اطراف نگاه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند، با موبایلش پیام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرستد و هر چند دقیقه هم زیر یک چک جدید را که برایش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورند، امضا زند. علیرضا صادقیان در یک خانواده صنعتی و کارآفرین به دنیا آمده است و در واقع از نسل سوم این خانواده محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؛ خانواده‌ای که در صنایعی همچون تولید فرش ماشینی (فرش ستاره کویر یزد) و صنایع غذایی (کارخانه تک‌ماکارون، دراژه و...) چند دهه است فعالیت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی گسترده‌ای دارند و بنیان‌گذار بوده‌اند. اما علیرضا ترجیح داده است راهش را از کسب و کار سنتی خانواده جدا کند و با راه‌اندازی یک استارت‌آپ مسیری جدید را در خانواده بسازد؛ البته در این راه پسرعمویش سامان صادقیان هم که همچون او از نسل سوم خانواده صادقیان است با او همراهی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 5 سال پیش سایت « نت‌برگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌« را برای فروش خدمات، کالا و... با تخفیف راه‌اندازی کردند و حالا کار را تا جایی گسترش داده‌اند که 4 سایت مشابه در حوزه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دیگر هم بنیان گذاشته‌اند. با او که متولد سال 1364 (۳۱ساله) در شهر یزد است درباره زندگی، نت‌برگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و چرایی وارد نشدن به کسب و کار خانوادگی صحبت کرده‌ایم.

شما در چه رشته‌ای تحصیل کردید؟

لیسانسم مهندسی صنایع از دانشگاه علم و صنعت است و از همان ماه‌های اولی که برای تحصیل به تهران آمدم در کنار دانشگاه کار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردم.

چه‌کار می‌کردید؟

در شرکت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مختلف خانواده کار کردم و تجربه به دست آوردم. البته بیشتر تفریحی بود؛ مدتی در نمایشگاه فرش ستاره كوير يزد فرش مي فروختم، بعد از دو ماه رفتم به قسمت صادرات فرش ستاره کویر یزد و یک ماهی هم آنجا مشغول شدم؛ بیشتر برای من حالت کارآموزی داشت؛ کنار مدیر صادرات مجموعه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشستم و می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دیدم که چه‌کاری انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، تجربه‌ای که از کودکی با پدر داشتم؛ همیشه به دفتر کارش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفتم و ساعت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کار کردن، تلفنی صحبت کردن، مذاکراتش در جلسات و... را تماشا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردم. من از کودکی خیلی کنجکاو بودم و همیشه دنبال‌سر پدرم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفتم و کار کردن او را تماشا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردم.

فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنید در دوره کار و کنجکاوی در شرکت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خانوادگی جذاب‌ترین تجربه‌ای که داشتید، چه بود؟

یکی از تجربه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بسیار خوب و مفیدم راه‌اندازی سایت فروش اینترنتی برای فرش ستاره کویر یزد بود. سال 83 بود که به این فکر افتادم و آن زمان فروش اینترنتی اصلا به این شکل مفهمومی نداشت، آن هم برای کالای بزرگی مثل فرش؛ ولی خب ما این کار را انجام دادیم؛ یادم هست مهم‌ترین مشکلمان محدودیت پرداخت اینترنتی بود؛ یعنی هنوز امکان اینکه مشتری پول را اینترنتی پرداخت کند مثل الان وجود نداشت. آن زمان برای راه‌اندازی این سایت خیلی تحقیق کردم و حین کار به دو تجربه بسیار خوب برخوردم که در واقع از پیشروها در فروش اینترنتی در کشور هستند و راه را برای ما هم باز کردند. اولین تجربه‌ای که با آن روبه‌رو شدم مربوط به گز سکه اصفهان بود که فروش اینترنتی را راه‌اندازی کرده بود ولی چون امکان دریافت پول را از طریق اینترنت نداشت، خریدهای مشتری‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یش را با پست ارسال می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و طبق قراردادی که با شرکت پست داشت آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ پول را طبق فاکتور دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند و برای شرکت واریز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند؛ امکانی که ما هم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانستیم از آن استفاده کنیم و از این طریق فرش را بفروشیم؛ البته مشکلاتی هم وجود داشت مثل اینکه حمل و نقل فرش بسیار سخت‌تر از چند جعبه گز است یا اینکه فرش با سلیقه مشتری ارتباط مستقیم دارد و اگر کسی بخواهد آن را مرجوع کند، تکلیف چه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟ یا حتی اگر کل ماجرا اصلا سرکاری باشد و ما فرش را برای کسی ارسال کنیم و بعد بگویند که او درخواستی برای خرید فرش نداده است و چیزهایی شبیه این، چه کنیم؟خلاصه کمی دودل شده بودیم تا اینکه با تجربه شرکت رجا (راه‌آهن) روبه رو شدم؛ در دانشگاه علم و صنعت نمایشگاه آی‌تی بود و این شرکت هم غرفه داشت و فروش اینترنتی انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دادند؛ کنجکاو شدم و پرسیدم که چطوری این خدمات را ارائه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهید؟ و آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ گفتند که از طریق بانک سامان پرداخت آنلاین امکان‌پذیر شده و این‌گونه بود که با مسئولان این بانک وارد مذاکره شدیم و سایت فروش آنلاین فرش را راه‌اندازی کردیم. آن‌طور که بعدا به من گفتند این فروشگاه هشتمین درگاه اینترنتی را در کل کشور داشته. البته یادم هست که این کار در خود شرکت فرش ستاره کویر یزد هم مخالف‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یی در بین مدیران ارشد و میانی داشت و اعتقادی به این کار نداشتند ولی خب بعد از مدتی فروش ما شروع شد و ماهی حداقل دو، سه مورد فروش میلیونی از طریق این سایت داشتیم اما متاسفانه به مرور زمان و به دلیل رها شدن کار، این سایت عملا تعطیل شد.

به راه‌اندازی سایت فروش اینترنتی اشاره کردید که به راه‌اندازی سایت نت‌برگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نزدیک است؛ آیا راه‌اندازی آن سایت نخستین تجربه شما در حوزه راه‌اندازی وب‌سایت است؟

نه، قبل از آن هم سایت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یی را راه‌اندازی کرده بودم. من در نوجوانی، در سال 77 که به همراه خانواده به آلمان سفر كرده بوديم با اینترنت آشنا شدم و در همان سفر بود که یاد گرفتم سایت شخصي درست کنم. آن زمان در ايران اينترنت خيلي محدود وجود داشت. وقتی سایتی برای خودم راه‌اندازی کردم  و وقتي آدرس را مي‌زدم و صفحه‌ام باز مي‌شد و عكس و بيوگرافي‌ام مي‌آمد، خیلی هیجان داشتم؛ در این کار سامان پسرعمویم هم با من همراه بود، خلاصه بعد از آن به این کار علاقه‌مند شدیم و روی آن تمرکز کردیم و برای مدرسه و چند سال بعد هم یکی از شرکت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خانوادگی (لامپ یزدشهاب) سایتی را طراحی کردیم. در واقع طراحی سایت شرکت اولین درآمد ما در زندگی‌مان بود و برای این کار 600 هزار تومان پول دریافت کردیم.

باتوجه به این علاقه‌ای که به کامپیوتر داشتید چرا رفتید و مهندسی صنایع خواندید؟

خیلی دوست داشتم مدیر خوبی بشوم و می‌خواستم مدیریت بخوانم اما از آنجایی که در ایران متاسفانه به مدیریت خیلی توجه نمي‌شود در نهايت تصميم گرفتم در رشته مهندسي‌ای تحصيل كنم كه به مديريت هم نزديك باشد؛ این شد که لیسانس صنایع خواندم و برای فوق لیسانس ام‌بی‌ای گرفتم. البته در انتخاب این مسیر یکی از دوستان پدرم خیلی کمک کرد، او برای اولین بار در نوجوانی به من گفت که اصلا رشته ام‌بی‌ای هست و دانشگاه‌ ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روارد هم بهترین دانشگاه در این رشته است؛ من هم رفتم تحقیق کردم و سایت دانشگاه‌ ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روارد را دیدم و شیفته آن شدم. آن زمان رشته ام‌بی‌ای در ایران خیلی رشته تازه‌ای بود یا اصلا نبود.

پس بعد از گرفتن کارشناسی برای ارشد به دانشگاه ‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روارد رفتید؟

نه، متاسفانه نتوانستم از‌ ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روارد پذیرش بگیرم و برای فوق لیسانس رفتم نیویورک دانشگاه کلمبیا که آنجا هم جزو رتبه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اول جهان است و ام‌بی‌ای خواندم.  البته در این بین یک تجربه خیلی خوب هم داشتم و آن سه دوره حضور در کلاس‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تابستانه (summer school) دانشگاه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روارد و پنسیلوانیا بود؛ دوره‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی هشت‌هفته‌ای آموزش زبان و فرهنگ امریکا که تابستان‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ برگزار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و من هم آزاد برای آن ثبت‌نام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردم.

یعنی دوره آموزش زبان انگلیسی بود؟

بله دوره آموزش زبان انگلیسی بود و من هم برای آموزش زبان با پرداخت شهریه که فکر کنم 8 هزار دلار بود، ثبت‌نام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردم، البته همیشه حمایت پدرم  و شانس با من همراه بود.

از دوره تحصیل در دانشگاه کلمبیا بگویید، اصلا چه‌چیزی باعث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود که تا این حد تمایز بین دانشگاه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ما و دانشگاه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ترازاول دنیا وجود داشته باشد؟

تجربه زندگی در نیویورک و تحصیل در آن دانشگاه خیلی فوق‌العاده بود؛ می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانید در دانشگاه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آنجا هم استاد بد و متوسط وجود دارد و دانشجوی ضعیف هم خیلی هست اما مهم‌ترین اتفاقی که آنجا برای شما می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افتد تجربه زیست است و اینکه به شما اجازه داده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود امتحان کنید و نقش بپذیرید‌‌‌‌‌‌‌‌. بخشی از استادان ما از بهترین‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی رشته‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خودشان بودند و تجربه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی درخشانی در مدیریت مجموعه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بزرگ صنعتی مانند پپسی و... داشتند؛ عملی کار کرده بودند و تجربه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یشان را با ما در میان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذاشتند نه چیزهای تئوری که الزاما کاربردی نیستند.

شما بعد از فارغ‌التحصیلی به تهران برگشتید یا باز ادامه تحصیل دادید؟

خیلی اعتقاد به دکترا نداشتم و اصلا از درس خواندن خسته شده بودم و انرژی زیادی برای کار داشتم، همین شد که یک هفته بعد از فارغ‌التحصیلی به ایران برگشتم و مستقیم رفتم سر کار، در واقع ما از چند ماه قبل راه‌اندازی سایت نت‌برگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را کلید زده بودیم، گروهی از بچه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دور هم جمع شده بودیم، دفتر داشتیم و مذاکرات با مراکز تفریحی برای گرفتن تخفیف و طراحی سایت شروع شده بود.

اصلا ایده نت‌برگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ از کجا به ذهن شما آمد؟ درباره راه‌اندازی مجموعه توضیح بدهید.

یکی از هم‌دانشگاهی‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یم این ایده را در ذهنم کلید زد، او تابستان يك سال قبل از فارغ‌التحصیلی، ایمیلی به من زده بود و در آن از راه‌اندازی سایت گروپان برایم نوشته بود که آن زمان در 11 کشور راه‌اندازی کرده بودند و نوشته بود که در ایران هم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان آن را راه‌اندازی کرد، بعد هم با هم صحبت کردیم ولی خب آن زمان هنوز درسم تمام نشده بود و ماجرا را جدی نگرفتم؛ یادم هست مدتی بعد از آن رفتم انگلیس پیش پسرعمویم سامان و آنجا خاطرات را زنده کردیم، نمی‌دانم چی شد که این ماجرا را هم برای او تعریف کردم اما خب او هم واکنشی نشان نداد تا اینکه چند ماهی از ماجرا گذشت و بعد گوگل اعلام کرد که قصد دارد گروپان را به مبلغ 6 میلیارد دلار خریداری کند؛ خبرش همه‌جا پخش شد و چند ساعتی نگذشت که دیدم سامان زنگ زد و گفت دیدی برای این گروپان چه اتفاقی افتاد و پیشنهاد داد که با هم شریک شویم و این سایت را راه‌اندازی کنیم. البته اول مذاکراتی هم با همان دانشگاه داشتیم ولی خب به توافق نرسیدیم.  

چقدر سرمایه اولیه داشتید؟

من و سامان که با هم شریک هستیم محاسبه کردیم و دیدیم راه‌اندازی این سایت و استارت‌آپ حدود 200 میلیون تومان سرمایه نیاز دارد، این شد که با پدر و عمو صحبت کردیم و آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ هم حمایت کردند و این پول را در مدت یک سال که راه‌اندازی سایت طول کشید به ما دادند.

اصلا ترسی از اینکه این کار شکست بخورد و سرمایه پدر و عمو را از دست بدهید، نداشتید؟

چرا خب داشتیم، من همین حالا هم دارم (با خنده). من قبل از شروع کار به همراه چند نفر از دوستانم برای گرفتن تخفیف و محک زدن این کار و بازار به مغازه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مختلفی سرزدیم و به این جمع‌بندی رسیدیم که فضا مثبت است و می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان کار را پیش برد ولی خب روزهای سخت خیلی زیادی هم داشتیم به خصوص در همان ماه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اول کار. یادم هست فرودین سال 91 کل فروش ما 5 میلیون تومان بود و این فاجعه بود؛ کاملا ناامید شده بودیم و به این فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردیم که اگر تا چند ماه دیگر شرایط به همین شکل باشد کار را تعطیل کنیم؛ البته اینها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ باعث نشد که به فکر تغییر نیفتیم؛ بلکه یک تلنگر جدی به من و سامان خورد که باید تغییرات اساسی بدهیم و همین کار را هم کردیم؛ تیم فروش را عوض کردیم و تلاش کردیم همه‌چیز را با برنامه متفاوتی پیش ببریم، اتفاقی که جواب داد و روند فروش ما روز به روز گسترش یافت.

شما چه زمانی سایت را بالا آوردید و اولین فروشتان را به خاطر دارید؟

مرداد ۹۰ سایت را بالا آوردیم و اولین فروشمان مربوط به تخفیف 61 درصدی نمایش شیرهای دریایی در پارک ارم بود که فکر کنم 200 فروش داشتیم که 50تا از آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را خودمان خریدیم (با خنده) و 150 بلیت باقی‌ماده را هم مردم و مخاطبان گرفتند.

چند سایت مشابه نت‌برگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ وجود دارد؟ آیا وقتی سایت شما راه‌اندازی شد، مشابه داشت؟

نه وجود نداشت ولی با فاصله خیلی کم یک‌دفعه یک موجی آمد و سایت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی زیاد دیگری هم راه‌انداری شد تا جایی که الان چندین و چند سایت مشابه وجود دارد.

در حال حاضر فروش شما و میزان مراجعه به سایت شما در روز چقدر است؟

تا به امروز در نت‌برگ بیش از 30 هزار قرارداد در نت‌برگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ با شرکت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مختلف برای گرفتن تخفیف و ارائه خدمات به مشتریانمان، بسته‌ایم و روزانه بیش از 200 هزار بازدید از سایت داریم و 2 میلیون نفر هم مشترک خبرنامه ما هستند.

در مجموعه شما چند نفر اشتغال دارند؟

روز اول ما یک تیم پنج، شش‌نفری بودیم ولی حالا در کل مجموعه کسب‌و‌کار نوین ایرانیان، نزدیک 200 نفر کار می‌کنند؛ البته باز هم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویم کل مجموعه که شامل نت‌برگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، تیکت (فروش بلیت کنسرت، تئاتر و...) چیلی وری (سامانه فروش عذای آنلاین)، سرمیز (فروش غذای ویژه شرکت‌ها) و جدیدا دکتر- دکتر (سیستم مدیریت مطب پزشکان) می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

میزان فروش شما در اين سال‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ چقدر بوده است؟

به هرحال میلیاردی بوده؛ یعنی همه چیزهایی که الان اینجا می‌بینید از همان سرمایه‌گذاری اولیه و همین درآمدها حاصل شده. 

فکر می‌کنید چه‌چیزی باعث موفق نت‌برگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شده است؟

ما یک درس استراتژی در دانشگاه داشتیم که خیلی هم پرطرفدار بود. استاد این درسمان می‌گفت موفقیت سه چیز است: مدیریت، استراتژی و شانس؛ هرکدام از اینها یک‌‌سوم اهمیت دارند و هیچ‌کدام را نباید دست‌کم گرفت، بعد هم از زندگی افرادی مثل استیو جابز، بیل گیتس و... مثال می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زد تا نشان دهد که این سه عامل چگونه وجود داشته‌اند.

هدف‌گذاری شما برای آینده چیست؟

ما سال به سال برنامه‌ریزی می‌کنیم و آخر سال می‌بینیم کجا ایستاده‌ایم و شرایط بازار چگونه است و اگر لازم باشد تغییرت را ایجاد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم. در کار ما امکان برنامه‌ریزی طولانی‌مدت مثلا پنج‌ساله وجود ندارد چون سرعت تحولات بسیار زیاد است و باید با جهان تحولات پیش رفت.

چرا شما جذب کارهای خانوادگی نشدید؟

من در حال حاضر در مجموعه شرکت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خانواده مسئولیت راه‌اندازی یک پروژه پتروشیمی را دارم ولی خب شما درست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویید، من به صورت کلی جذب مشاغل خانوادگی نشده‌ام چون مطالعات زیادی روی این موضوع (کسب و کارهای خانوادگی) انجام دادم و دیدم که بیشتر علاقه‌مند به این هستم که کسب و کارهای جدید را راه‌اندازی کنم تا اینکه بخواهم وارد کاری شوم که افراد دیگر نخبه و خبره آن هستند و باید همیشه زیر چتر آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ فعالیت کنم. به همین دلیل ترجیح دادم خودم کاری را راه‌اندازی کنم.


[صفحه چاپ]


ثبت نظر شما:

نام
پست الکترونیکی
تلفن
نظر